مسيحي بي كليسا و سوسياليست بي حزب

 

‏فریدون حیدری مُلک میان
molkmian@yahoo.com

 
نگاهی به زندگی و آثار اينياتسيو سيلونه
نام واقعي اش «سكوندو ترانكوييلي» بود، اما نوشته هايش را با امضاي اينياتسيو سيلونه به چاپ مي رساند. جهانيان او را با كتاب هايي مي شناسند كه هنوز جزو آثار مطرح و قابل اعتناي ادبيات ايتاليايي زبان به شمار مي روند. آثاري چون: فونتامارا(1933)، فاشيسم(1936)، نان و شراب(1937)، مكتب ديكتاتورها (1938)، دانه زير برف(1940)، و او پنهان شد(1944)، يك مشت تمشك(1952)، راز لوكا (1956)، روباه و گل هاي كامليا(1960)، خروج اضطراري(1965) و ماجراي يك مسيحي فقير (1968).
از اقبال خوش ما تقريباً اهم اين آثار از سال ها پيش به دست مترجماني توانا همچون محمد قاضي، بهمن فرزانه، مهدي سحابي و منوچهر آتشي به فارسي برگردان شده اند.
همچنان كه مفسران آثار سيلونه گفته اند او در كتاب هايش ما را با خود به ميهماني روستاهاي ايتاليا مي برد، جايي كه مي توان ايتاليا را به خوبي ديد. سيلونه با زير و بم زندگي روستاييان ايتاليا آشنايي كاملي دارد. او چهره روستا را بدون آرايش و همان گونه كه هست به ما نشان مي دهد. آنچه را كه ديده است و مي بيند، تعميم مي دهد و اين تعميم را با تصويرسازي هاي هنري بازسازي مي كند.
تولدش روز اول ماه مه سال 1900 ميلادي اتفاق افتاد، در يك ناحيه روستايي استان زراعي و عقب مانده «آبروتس» ايتاليا. اين همزمان بود با سال هاي آغازين قرن بيستم كه تاكداري ايتاليا با بحران وخيمي مواجه شد. خانواده ناگزير، تاكستان ها و احشام را به فروش رساند و به دنبال آن، پدرش كه اينك خرده مالكي ورشكسته بود، براي مدت چند سال به برزيل رفت. بعدها در سال 1915 زلزله اي كه بخش عمده اي از منطقه زادگاه سيلونه از جمله خانه شان را ويران كرد، باعث شد تا پدر و مادرش را از دست بدهد و اين در حالي بود كه برادرش از واقعه زلزله جان سالم به در برده بود.

سيلونه اگر چه در دبستان و دبيرستان هاي خصوصي زير نظر كشيشان درس خواند، اما عاقبت با ورود به صحنه پراغتشاش فعاليت هاي سياسي پيش از جنگ جهاني اول، ناگزير درس و مدرسه را نيمه كاره رها كرد. هفده سال بيشتر نداشت كه به مخالفان جنگ يعني سوسياليست ها پيوست. از اين پس او مبارزه سياسي و اجتماعي بي اماني را در پيش گرفت كه تا پايان زندگي اش حتي لحظه اي از آن غافل نشد.
ترك تحصيل اما براي او هرگز به معني دوري از كتاب و قلم نبود. برعكس، همزمان با فعاليت هاي سياسي در زمينه روزنامه نگاري و ادبيات نيز به كار پرداخت و با نوشتن يك سلسله مقالات براي روزنامه ارگان حزب سوسياليست ايتاليا به افشاي سوءاستفاده ها و تخلفات مقامات دولتي مأمور بازسازي مناطق زلزله زده زادگاهش پرداخت. همين مقاله ها بود كه نگاه ويژه و قدرت قلم او را آشكار ساخت و باعث شد تا سيلونه جوان به خبرنگاري هفته نامه «جوان حزب سوسياليست» برگزيده شود و مدتي نگذشت كه دبيري فدراسيون كارگران روزمزد كشاورزي استان «آبروتس» را به مدت يك سال به عهده گرفت. پس از آن راهي رم شد تا همچنين كه به تحصيلات گسسته و رها شده خويش ادامه مي دهد، به امور حزبي بپردازد.

سال 1921 ميلادي مصادف بود با برپايي كنگره بنيانگذاري حزب كمونيست ايتاليا. سيلونه به عنوان نماينده «جوانان سوسياليست» در آن شركت كرد. در همين كنگره بود كه وي پيوستن جوانان سوسياليست ايتاليا را به حزب جديدالتأسيس اعلام كرد.
از سوي ديگر، رهبري سازمان مخفي حزب و مديريت يك روزنامه استاني از جمله وظايفي بود كه بسته به اهميت آنها چه در زمينه

سيلونه با زير و بم زندگي روستاييان ايتاليا آشنايي كاملي دارد. او چهره روستا را بدون آرايش و همان گونه كه هست به ما نشان مي دهد
تشكيلاتي و چه در حيطه روزنامه نگاري به عهده او گذاشته شد تا اين كه عاقبت به عضويت كادر رهبري حزب در آمد. با اين حال، وقتي كه قوانين ويژه رژيم بنيتو موسوليني وضع شد، در ايتاليا ماند و در كنار آنتونيو گرامشي، رفيق و همكارش به فعاليت هاي پرمخاطره حزبي ادامه داد. اگر چه در دوران شدت اختناق موسوليني در دادگاه ويژه امنيت كشور طي سه بار به طور غيابي محاكمه شد. اما پليس فاشيستي نمي توانست او را دستگير كند. وقتي كه عاقبت ناگزير به فرار از كشور شد، ابتدا خود را به فرانسه رساند، از آنجا به اسپانيا و سپس به شوروي آن زمان رفت.

سيلونه به نمايندگي حزب كمونيست ايتاليا در چندين كنفرانس بين المللي شركت كرد و به اتفاق پالميرو تولياتي، رهبر تشكيلات برون مرزي حزب از اعضاي نشست هاي كمينترن در مسكو بود، اما اين نشست ها همچنان كه سلطه استالين بر قدرت و كودتاي خونينش در حزب را قعطي كرد، باعث اخراج تروتسكي، بوخارين و زينوويف از آن حزب و از سويي به جدايي سيلونه از حزب كمونيست ايتاليا منجر شد.
وي بعدها دركتابي با عنوان «خروج اضطراري» شرح ماجراي خود و حزب كمونيست را به تفصيل بيان كرد. او هرگز نمي توانست با استالينيسم و شيوه تصفيه هاي خونين و تبعيد مخالفانش موافق باشد. در عين حال او كسي نبود كه دست از مبارزه بردارد. پس به ادبيات روي آورد تا از اين طريق به مبارزه بپردازد؛ مبارزه اي بدون هر گونه تشكيلات و صرفاً با قلم زدن؛ اين چيزي بود كه عميقاً به آن دل بسته بود.

سيلونه از آن پس ساكن سوييس شد وخود را تماماً وقف ادبيات كرد. كتاب هاي «فونتامارا»،«فاشيسم»،«نان و شراب»،«مكتب ديكتاتورها»و«دانه زير برف» محصول اين دوره است كه از مهم ترين آثار وي به شمار مي رود. در اين ميان، رمان «فونتامارا» محبوبيت و شهرت آني و جهاني براي او به ارمغان آورد. بي جهت نبود كه بعدها مالكولم كولي، منتقد امريكايي آن را جزو كتاب هايي از دهه 30 نام برد كه عمر جاودانه يافتند. سيلونه طي اين مدت كه چهارده سال به طول انجاميد، با اين كه خود را از فعاليت هاي سياسي بركنار داشته بود، اما سرانجام در سال 1941 به اصرار گروهي از مبارزان هموطنش به سازماندهي نيروهاي ضدفاشيستي كه در سراسر اروپا پراكنده بودند، پرداخت.

ورود دوباره سيلونه به صحنه مبارزات تشكيلاتي همراه بود با بازسازي و رهبري كانون برون مرزي سوسياليست. دو هفته نامه «آينده كارگران» را نيز در همين دوران منتشر مي كرد، نشريه اي كه مخفيانه از كشور سوييس به ايتالياي تحت اشغال برده مي شد. اكتبر 1944، سيلونه دوباره به ايتاليا بازگشت. او در مقام مشاهده گر مسائل سياسي و اجتماعي دوره فاشيستي، با گذشت زمان بيشتر به كاربرد سياسي اجتماعي ادبيات وقوف مي يافت.
با اين همه، بار ديگر با قبول عضويت كادر رهبري حزب سوسياليست به تناوب به فعاليت سياسي روي آورد و حتي مديريت روزنامه

او هرگز نمي توانست با استالينيسم و شيوه تصفيه هاي خونين و تبعيد مخالفانش موافق باشد. در عين حال او كسي نبود كه دست از مبارزه بردارد. پس به ادبيات روي آورد تا از اين طريق به مبارزه بپردازد
ارگان حزب مذكور را به عهده گرفت؛ روزنامه اي كه در زمان خود بسيار پرتيراژ بود. سيلونه اگرچه حتي به نمايندگي از استان «آبروتس» در مجلس موسسان ايتاليا شركت كرد، اما در مجموع، هرگز اين فعاليت هاي سياسي او را راضي نكرد، تا جايي كه در سال 1948 حتي از پذيرفتن نامزدي خود براي انتخابات پارلماني سر باز زد و هر چند براي ايجاد «حزب سوسياليست متحد» در 1949 و «جنبش كارگران ايتاليا» در 1951 از خود مايه گذاشت، اما در عين حال چه در مقالات و چه در رمان هايش به خوبي به تشريح انگيزه اين پرهيز و نيز كناره گيري هايش از فعاليت هاي سياسي پرداخته است. او حتي يك بار در مقاله اي تحت عنوان «انتقاد از خود» به صراحت تمام نوشت:« كشمكش هاي اين سال هاي پس از جنگ به بدگماني من به حزب هاي سياسي دامن زده و بر اعتقادم به آزادگي افزوده است.»

سيلونه در اين دوره با وجود پرهيز از شركت در حزب و تشكيلات، هرگز از فعاليت اجتماعي خود نكاست. او ديگر خود را تنها يك نويسنده مي دانست. از آن پس تكيه كلامش اين بود:«عالي ترين وظيفه يك نويسنده اين است كه تجربه همگاني را به شعور همگاني تبديل كند.» او معتقد بود:« جاي واقعي يك نويسنده، ميان مردم و بيرون از قلمرو تشكيلات سياسي است.» سخن آخر اين كه، هرگز هيچ كس بهتر از خود سيلونه او را توصيف نكرده است:«مسيحي بي كليسا و سوسياليستي بي حزب».
اينياتسيو سيلونه در 22 اوت سال 1978 در ژنو درگذشت.

  
 

  اول صفحه



 

یادداشت

بینش یک نویسنده و روايت او از مکان

زندگی نو پاموک و نوع رمان

مسيحي بي كليسا و سوسياليست بي حزب

ذكري در سپيد خواني هاي مفتون اميني

شعر

داستان

هنر و ادبيات با رويكردي آوانگارد

واله و زرنگار

سرزمين هاي دور

معرفی کتاب

ارتباط با ما