شعر

 






محمود متعقدی

به : همنوا یی مرد م سبز و/ وطن لبخند

   یک ا پیزود / ما ند ه به آ فتا ب / تا بها رشا د ی ها یت

  مثل خا طر ه ها ی زمستا نی و/ تا شبیه د وید ن با را ن

تنها

 چشم ها ی ترا به یا د می آ ورم

 ا ز با م د ریچه نوروز

تا

رسید ن به شا نه ها ی تو ا زبها ر

      سبز بو د ه ا یم و / ممنوع / به تیغه خا وری تشنه ا زتوفا ن

مگر ا زا ین شبا نه عشق

با من / ا ز کد ا م وطن سپید ه می آ یی !

 د ست د رخت را چگونه می شنوی !

   شا خه ا ی به کوچه ها ی ترا نه و/ با د
 
   ا یر ا ن شکوفه ترا زآ شتی !

فصلی به آ زا د ی و/ پروا ز پرند ه ا ی

حسی به هنو زو / پرچمی ا زسرزمین ها ی د لت

     تما م نمی شود / مگربه عصرها ی عا شقی ا ش

      یک ا پیزود / ما ند ه به آ فتا ب / تا بها رشا د ی ها یت !


نو رو ز 88

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^


نصرت الله مسعودی

افشای راز خلوتیان
                       برای استاد عبدالعلی دست غیب

چقدر راه مي رود اين كوچ
با پاهاي بي كفش
با بارش بي ابري
و بوي عاصي آمونياك
كه از چشم چكه مي كند،
و ماه
اين ماه نابجا
چقدر قوز اين سايه را
دهن به دهن مي گرداند.
اي خواب هاي ناگريز بي آنكه خوابيدن !
آيا آفتاب كژتاب خاوران را
جز در آن دست هاي متبرك با روغن و گريس
به ياد داري
و يا اصلا اين ماه
اين خوش نتابيده جز بر ناخوشي چشم هاي من
سرگرداني اين سايه را تا كي
در درَك در بند
با چيزكي شيشه شور
و لُنگي
كه لكه دل است
بندي اين همه راه مي خواهد و
ابهام عزيز عطرهايي پر كشيده
كه از جهنم من

تا گونه هاي هزار رنگ ِ دختران حوا
به اندازه ی هبوط دو آدم
فاصله دارد
راستي كدام آدم بود
كه «منصور»1 با چشم هاي تر
در تاريكي ته ِ كاسه يي
كنار نيستي پُر فاصله ركناباد
«آه و دمش » 2 ديده بود؟!
باز سايه يي چنگ در چنگ «ديو سپيد پاي دربند»3
و لُنگي تر
كه خاكستر كوچ بغل ها و بغچه هاست .
كنار گريه هاي خويش و نبود ركناباد!
مگر دير نكرده ايم ،
پس كسي دهان بر دريچه قرن هشتم
به آن رند شيرازي بگويد:
ديگر شمع را نپا!
«افشاي راز خلوتيان »4 را
اين ماه در بند است كه هميشه
بر سايه مي نويسد وُ
تاريك تر بر ملا مي كند.


پانويس :
1 و 2 منصور اوجي شاعر معاصر و تعبيري هستي شناسانه از آدم .
3 قسمتي از مطلع شعر دماونديه از فروغي .
4 افشاي راز خلوتيان خواست كرد شمع
شكر خدا كه سرش دلش در زبان گرفت
«حافظ »


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^




ابوالفضل پاشا

نبايد كسى بشنود
نبايد كسى بشنود
من اين شعر را براى خودم مى‌گويم

نگاه مى‌كنم
نرگس شبيه چشم‌هاى تو نيست... دورش بينداز!
اصلاً حرف بايد در اين شعر ِ من برعكس شود
و من در ادامه از دو چيز ِ خوش‌مزه خواهم گفت

نگاه كن!
پيمانه‌ى شراب و اين قبيل مزخرف‌ها هم شبيه چشم‌هاى تو نيست
چشم‌هاى تو را كه مى‌بينم
دهانم پر از آب مى‌شود
و من در ادامه از دو چيز ِ تُرد (مثلاً دو گوجه‌سبز) خواهم گفت

نگاه مى‌كنم
دو چشم ِ خوش‌مزه و تُرد
دو گوجه‌سبز ـ آن‌هم فقط برقانى! ـ
گاز مى‌زنم
گاز از تو... حرف ِ ناز مى‌زنم!

البته من اين شعر را فقط براى‌ خودت گفته بودم
حالا كسى هم بشنود چه ضرر دارد؟


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^


دو شعر از آفاق شوهانی


يك روز استثنايى
عجيب شده‌ام
پايين مى‌پرم
صبح مى‌زنم به هم
وايتكس مى‌شورم
آدامس مى‌روم
كوچه مى‌جوم
به درخت مى‌زنم مرد مى‌ريزد
فحش مى‌دهد
شاخه‌ها عريان عريان
فاحشه‌ها در دو سوى‌ خيابان شكوفه مى‌دهند
درختان درهم مى‌لولند و لاس مى‌زنند
راه به من مى‌زند
صورتم دور مى‌دود
كنار كوه
دويدنم سنگ مى‌مانَد.



كبريت كشيدم
كبريت كشيدم
كلمه روشن شد
پك زدم به «تو»
دوباره به «تو»
باز هم «تو»
دود شد
دور ِ
     دور ِ دور
تا خاكستر ريخت بر سرانگشتان من
دوباره من
باز هم من
كبريت كشيدم.


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^







داوود ملك‌زاده

آستارا تنها بندر بي‌كشتي‌ي جهان
آااااي آهسته‌ رو!
اين‌جا خبري‌ست انگار.
كوه‌ها به دريا نگاه مي‌كنند
پري‌هاي دريايي مي‌رقصند
ماهي‌ها با تور
به بهشت و جهنم مي‌روند.
محققان مي‌گويند:
"خزر نام مناسبي براي اين دريا ني‌ست"
در نقشه‌هاي جهان
 روي آن نوشته‌اند: Caspian sea
مي‌گويند: خاويار دارد اين دريا
كه هر دانه‌اش عمر نوح مي‌بخشد
شايد هم جاودانه‌گي‌ي خضر...
نه خورده‌ام
و نه دست مردم ديده‌ام
اين نان سياه اوزون برون را...
*
از اتاق من
نه بام سفالي‌ي هم‌سايه
كه بالكن ِ طبقه‌ي ِ دوم ِ آپارتمان ِ شماره‌ي ِ 13
از مجتمع بايرام‌بگ را مي‌بينم
با لباس‌هاي آويزان
مثل لب‌هاي صاحب‌خانه‌اش.
فقط كنار زدن پرده كافي ني‌ست
براي ديدن آسمان
بايد به كنار شهر بروي
مراقب پرده‌ها باش
هميشه اتفاقي براي افتادن دارد
و دوستاني كه منتظرند
از تو سوتي بگيرند!
*
وعده‌ها هميشه تو خالي‌اند
چه در سياست
چه در عشق و ازدواج،
حتا وعده‌ي دوچرخه‌ي پدر
براي املاهاي بيست‌ام
چيزي بود مثل شعارهاي انتخاباتي.
فرودگاهي ني‌ست،
و بال‌گرد رييس‌جمهور محترم
چمن ورزش‌گاه را قيچي مي‌كند
بي‌خيال تربيت ِ بدني
نامه‌ها از گوني‌هاي اقتصاد پر مي‌شوند
سهم شما از عدالت محفوظ است.
فقط
منتظر خرداد باشيد...
*
در به در
دنبال بندريم
با منظور، بي منظور
خزر، هم‌چنان بزرگ‌ترين درياچه‌ي جهان است
و آستارا
تنها بندر بي‌كشتي‌ي جهان
با سوييت‌هايي با پنجره‌هاي نيمه‌باز
با خورشيدي كه هر صبح
در تخت‌هاي دو نفره
ولو مي‌شود.


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^


صدف قزلباش

بی قرار دیدنت
هرچه اکنون را رنگ می زنم
به رنگ لحظه دیدار تو در نمی آید
هر چه در وهم لحظه دیدارت باشم
از شوق، پوستم برایم تنگ تر می شود
معطر ترین گلها را که می بویم
حتی ردی از بویت را پیدا نمی کنم
عطری که در جامه ات بود در حال پریدن است
کاشکی می توانستم در قفسی حبسش کنم
بی قرارم، بی قرار دیدنت و شنیدن سکوتت
شاید باید از همه اینها بگذرم
و بالهای یکی از پرستوهای شهرمان را قرض بگیرم
بی قرارم ،بی قرار دیدنت


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^






کروب رضایی آستارا


دستمزد
قرار داد دودکش بزرگی است
همه را سیاه می کند

صدای سوت که می آید
من بی خیال کارفرما
برای ماه می شعر می نویسم
و همکارم با آخرین کارت
دود می شود

 

  اول صفحه



 

یادداشت

خوانش کهن الگویی بوف کور و ریشه یابی آن

برگ ها چه منظره باشكوهي دارند

شاعري دلداده به فوج اختران

شاعران ِ غم ِنان

شعر

داستان

نمایشنامه

لذت دشوار بی نیاز بودن

کمال مطلوب من، نوشتن کتابی اصیل است

معرفی کتاب

ارتباط با ما