شهید ثالث؛نیما یوشیج سینمای ایران

 

‏بابک صحرانورد
 

بررسی و تحلیل فیلم " طبیعت بیجان " ساخته سهراب شهید ثالث
سهراب شهید ثالث (متولد 1322) حرفه ی فیلمسازی را در اواخر دهه 40 با ساخت فیلمهای مستند آغاز کرد و از سال 1352به صورت جدی در این عرصه شروع به فعالیت کرد. دومین فیلم بلند او « طبیعت بیجان» با موضوعی داستانی و درون مایه ایی فلسفی نام داشت که بحث های زیادی به دنبال داشت و موضوع این مقاله نیز این فیلم است.
قبل از ورود به مقوله ی اصلی، لازم می دانم اشاره ای کوتاه به جریان های هنری و ادبی در دهه چهل داشته باشم . برای ادبیات ( اعم از داستان، رمان، شعر و نمایشنامه ) این دهه، فصل شکوفایی بود. نسل دوم نویسندگان و شاعران پا گرفته و آثاری پدید آوردند که نشان از نوجویی، خودباوری و تفکر ژرف آنان نسبت به مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هستی شناختی می داد و مخاطب را شدیداً به عمقی نگری در این گونه جریانات فرا می خواندند.
اما در حوزه سینما چنین نبود. موج گسترده ی رمانتیسم - از نوع سفید آن- تا اواخر دهه 40 هنوز حرف اول را می زد و این دهه در حقیقت دهه ی غلبه و اوج فیلمفارسی های مبتذلی بود که شعور مخاطب را فلج کرده و او را به چنین مسائل سطحی و زود گذری گرفتار کرده بود.
در اواخر این دهه ناگاه موج تازه نفسی سر بلند کرده که نسبت به جریان های آن دوره دست به شورش و عصیان زد. این موج ، اغلب سینما گران جوان و مولفی بودند از قبیل بهرام بیضایی، عباس کیارستمی، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی، مسعود کیمیایی، سهراب شهید ثالث و ... که از ابتذال آن دوره دوری گزیده و سعی داشتند در آثارشان به موضوعات خاص، با نگاهی غیر مالوف و ویژه و روابط انسان ها در جامعه ای که رو به مدنیتی مغشوش می رود، بپردازند و سینمای ایران را به مسیر دیگری هدایت کردند . این نگاه خاص و نو البته با فیلم قیصر که در شرایط آن روزگار اثری خاص و بدعت گذار به چشم می آمد،
شروع شد و می توان گفت که کیمیایی نقطه ی شروع چنین اندیشه ای را باب کرد.

محمد سرداری سوزنبان پیری ست که با زنش در منطقه ای آرام و دور افتاده زندگی می کنند . ما طی چند صحنه با نوع زندگی آن ها آشنا می شویم. زن پیرش قالیچه می بافد و در دخل و خرج زندگی با همسرش شریک است. روزی یک بازرس به همراه دو نفر به محل کار پیرمرد می آیند و سوالاتی از او می پرسند و می روند. چندی بعد پیرمرد حکم بازنشستگی خود را دریافت می کند و سپس راهبان جوانی به جای او می آید. پیرمرد به قصد اعتراض و شکایت به اداره ی محل کارش می رود اما با جواب سر بالای مسولان آنجا مواجه می شودو به ناچار روز بعد به اتفاق زنش، پس از بار کردن وسایل زندگی شان، محل سکونت خود را ترک کرده و می روند.

جمال امید در کتاب تاریخ سینمای ایران می نویسد:
طبیعت بیجان جزو سینمای متفاوت و غیر متعارف است. فیلم او ( شهید ثالث) فقط زندگی است. با تمام ظرافتش، اصالتش و واقعیتش. اگر قرار است نامی به سینمای او بدهیم، بهتر است که آنرا سینمای زندگی بخوانیم .
نگرش و سبک شهید ثالث در این فیلم به مکتب ناتورالیسم بسیار نزدیک است. چرا که نویسندگان این سبک اعتقاد دارند که حقیقتی را که در پی آن هستند فقط با مشاهده ی موشکافانه ی واقعیتها و ثبت دقیق امور می توانند بدست بیاورند. ناتورالیستها به دنبال حقیقت هستند و نه هنر نمایی. کل فلسفه ی آنان باعث می شد که بیشتر به انسان عادی بپردازند تا فرد غیر عادی که دلخواه رمانتیکها بود.
در مکتب ناتورالیسم تکیه بر انسان در محیط اوست و به همین دلیل، توصیف محیط در آثار ناتورالیستی از اهمیت خاصی برخوردار است و نیز به همین علت غالباً ( قهرمان ) به آن صورت در کار نیست .
این اصول را شهید ثالث در این فیلم کم و بیش رعایت کرده است . محمد سرداری یک قهرمان شجاع، بی باک و شاخ دار نیست که با استفاده از ذهن بلندش مسائل را رفع کند. او یک انسان عادی است که می شود به راحتی نمونه چنین فردی را جامعه دید. شهید ثالث از اینکه نماهایی چون غذاخوردن، رفتن و آمدن ها، خواب و حتی سیگار کشیدن پیرمرد را طولانی و تکرار کند، ابایی ندارد. چراکه تنها هدف او در این صحنه ها این است که به مخاطب یکنواختی زندگی را نشان دهد . ما جنبش چندانی را در طول فیلم نمی بینیم و اشخاص به مانند شخصیت های آثار چخوف بسیار تودار و کم حرف هستند. شخصیتهایی که منزوی و تنها هستند و هیچ علاقه ای به معرفی خود و پر گویی ندارند. چخوف در نمایشنامه ها و داستان های خود به مشکلات انسان ها، فاجعه های تلخ و در عین حال مسخره ای که در زندگی ست، توجه می کند. در قسمت عمده ی این آثار زندگی و جنبش زیادی به چشم نمی خورد و اشخاص واقعه غالباً ساکت و تودار هستند.

طبیعت بیجان جزو سینمای دگر اندیش و غیر متعارف است که سعی در نشان دادن مسائل در ظاهر سطحی اما به واقع عمقی زندگی امروز دارد. نام خود فیلم تفسیری مناسب برای درونمایه و موضوع خاص آن نیز هست. چون طبیعت اگر آدمی در آن نباشد، اگر هدفی، غایتی و یا جنب و جوشی در آن دیده نباشد، خود به خود مرده و بی جان به چشم می آید. دیالوگ های فیلم نیز چنان نا آگاهانه ادا شده اند که ما را با فیلم درگیر می کند وهمچنین در جهت شناخت شخصیت ها و تحلیل آنها بسیار موثر است . هر چند این فیلم پیچیدگی موضوعی ندارد، اما گفتگو های ساده ی فیلم با ساخت و ساز درونی آدمها بسیار سازگار است و از نظر ساختار درونی، فیلم قابل بحثی ست.

پاییز، فضای سرد و دلگیر، محیط آرام و سکوت همه گیر، زندگی تکراری، دیالوگهای کوتاه و موجز، نگاه هایی که همه از یاس و نومیدی خبر می دهند، دکورهای ساده و بی آلایش، نماهای طولانی، همگی نشان از بی جان بودن زندگی می دهند. تصاویر سرد فیلم برای بیننده چنان گویا هستند که به نظر من خلاء موسیقی را جبران می کند. خود شهید ثالث در مصاحبه ای در ماهنامه فیلم راجع به این موضوع چنین گفته بود:
« معمولاً موسیقی را برای سوء استفاده از احساسات تماشا گر به کار می برند و آن را تند و کند یا پر شور می کنند. این حقه بازی است . موسیقی برای من همان صدای رعد و برق یا صدای چک چک آب است .»
زن در این فیلم با تمام کهولتش کمک خرج پیرمرد است ما می بینیم که چگونه نقش همسر و مادر را به خوبی ایفا می کند. البته شوهر و فرزندش با حالتی امری با او برخورد می کنند و در واقع زن مقهور فضای مرد سالار خانواده اش است ، با این وجود شکایتی ندارد.
دوربین در این فیلم نقش مهمی دارد. زیرا فقط اتفاقات ساده ی فیلم را که درون مایه ی فیلم نیز هست، ثبت نمی کند، بلکه لحظه های بی ارزش از نظر ما را هم ثبت می کند. فیلم در سکوت آغاز می شود، در سکوت ادامه می یابد و در سکوت نیز به پایان می رسد.
می توان گفت این فیلم کنکاش و جستجویی است فلسفی در ماهیت زندگی . زندگی یی که همچون قطاری می گذرد و این آدمها هستند که ایستا و منفصل می مانند.
می توان چنین استنباط کرد که شهید ثالث در این اثر خاص، خواسته به سرنوشت محتوم و تلخ انسان امروز بپردازد. انسانی که از جامعه ( مدنیت ؟ ) به نوعی جا مانده و در بدویت خود غرق شده. نه راه پس دارد نه راه پیش . نه با آسمان مانوس است و نه تکیه گاهی در زمین دارد و از این منظر در خود فرو رفته و در خود حل شده و سرانجام به فراموشی سپرده شده است. انگار که به نامریی بودن خود اعتقاد پیدا کرده است.
سهراب شهید ثالث یکی از ماندگارترین چهره های سینمای مدرن ایران است که نوع نگاه او به سینما از او فیلمسازی پیشرو و جدی ساخته است و این گفته ی مخملباف را بپذیریم که:
« سهراب شهید ثالث نیما یوشیج سینمای ایران است.»

 

  اول صفحه



 

یادداشت

چشم تیزبین نویسنده ها

داستان پلیسی زیر ذره بین

نوبل ادبی برای یک اومانیست آسیایی!

حکایت انسان ها در گریز از تنهایی

نويسنده اي تنيده در عشق، انتظار و مرگ

شعر

داستان

شهید ثالث؛نیما یوشیج سینمای ایران

فروغ و تفاوت هایش

همسراياني غبار آلود

معرفی کتاب

ارتباط با ما