اشاره
ای اجمالی به استفاده از قرآن و احادیث در ادبیات فارسی
ادبيات
معاصر فارسي در متعالي ترين شكل خود، بيش از آن كه تحت تأثير متون
مقدس باشد، از متون تاریخی، اخلاقی و ادبي كهن همچون «تاريخ بيهقي»،
«فرج بعد از شدت» و «هزار و یک شب» متأثر است. از اين نظر، مي توان
ادعا كرد كه تأثير مطلوب قرآن و احاديث حتي در آثار نويسندگاني با
دغدغه ها و دلمشغولي هاي ديني و مذهبي نيز نمود چنداني نداشته و
ندارد.
هرچند که البته، ادبيات آييني و عاشورايي، از ديرباز جايگاه ويژه
اي در ميان گروهی از اهل ادب داشته و بسياري از مردم با شنيدن اين
اشعار، تاريخ شفاهي عاشورا را سينه به سينه به آيندگان منتقل كرده
اند. از نقاط عطف اين عرصه مي توان به محتشم كاشاني و عمان ساماني
اشاره كرد. چنان که بناي عظيم ادبيات عاشورايي با محتشم جلوه ديگري
يافت و عمان ساماني نيز رنگ عرفاني به آن بخشيد. از سوی دیگر، حتی
در زمان ما نیز، شاعران هم روزگار تلاش هاي شايسته اي در اين باره
انجام داده اند.
با این همه، ترديدي نيست كه تأثير قرآن در ادبيات كلاسيك فارسي
بسيار بیشتر از امروز بوده؛ حال آن که ادبيات معاصر با وجود
ادعاهايش، به كلي از اين تأثير بري است. هر چند ممكن است برخي از
نويسندگان روزگار ما، گاهي به استفاده از متون ديني به ويژه قرآن و
احاديث، علاقه نشان داده باشند؛ لیکن آن تأثير کمی و گاه حتی کیفي
را كه متون مقدسه بر ادبيات غرب داشته، هرگز در ادبيات معاصر فارسي
ديده نمي شود.
در ادبيات غرب، نويسندگان مطرح و بزرگي مانند جيمز جويس، ويليام
فاكنر و توماس مان – صرف نظر از اعتقاد یا عدم اعتقاد به ماوراء
الطبیعه - براي خلق آثار خود، تا توانسته اند به بهترين شكل ممكن
از متون مقدسه ی قوم خویش و مشخصاً از «كتاب مقدس» بهره ها برده
اند. به عنوان مثال، فاكنر حتي عنوان برخي از كتاب هايش را نيز از
«كتاب مقدس» وام گرفته است:« موسي، فرود آي!» و «ابشالوم، ابشالوم»؛
و یا توماس مان: «یوسف و برادرانش».
بدين ترتيب، به نظر مي رسد ادباي فارسي زبان نيز براي پُرمايه تر
شدن زبان و جهاني كه خلق مي كنند، راهي ندارند جز اين كه
ادبيات كلاسيك فارسي نه تنها با استفاده و استناد به آيات قرآني و
احاديث، پديد آمده بلكه از اين نظر، بسيار هم غني بوده است
برگردند و
به متون مقدس مراجعه كنند. انصافاً در زمانه ی ما، شاعران و
نويسندگان اين ديار، تا چه مايه توانسته اند از تمامي ظرفيت هاي
قرآن استفاده كنند و بر بنياد محكم آن، آثاري در حد و اندازه هاي
جهاني بيافرينند؟ آيا در ادبيات معاصر فارسي آن چنان که باید به
قصه ی حضرت يوسف (ع) و ساختار رشك برانگيز آن به حد كافي پرداخته
شده است؟
با وجود اين، شايد هنوز عده اي بر اين گمانند كه رجوع به متون مقدس،
نوعي رجعت به گذشته است. حال آن كه به هيچ وجه چنين نيست. چرا كه
اين آثار، به گونه ی شگفتي، بسيار اثرگذار هستند و خواه ناخواه به
وجهي شايسته، مؤثر واقع مي شوند. بنابراين، بسيار ضروري است كه
نگاه ادباي معاصر به اين مقوله، از بنياد تغيير يافته و به جنبه ی
استعلايي آن، معطوف شود.
باري، همچنان كه ذكر شد، ادبيات كلاسيك فارسي نه تنها با استفاده و
استناد به آيات قرآني و احاديث، پديد آمده بلكه از اين نظر، بسيار
هم غني بوده است. بدين لحاظ، شايد حتي راز شكوه و ماندگاري آثار
پيشينياني همچون حافظ، سعدي، فردوسي، جامي، نظامي و بسياري ديگر را
ـ گذشته از زبان هنري ويژه اي كه بدان مسلط و متبحر بودند ـ بايد
در توسل و توجه ی به جا و زيباشناسانه شان به قرآن و احاديث دانست.
و شايد جاودانگي اين آثار و پديدآورندگان شان، بيش و پيش ازهر چيز،
در حقيقت از آن رو بوده است كه به جاودانه ها چنگ زده بودند.
اكنون، با توجه به آن چه گفته آمد، ما چقدر از اين تأثير آگاهي
داريم؟ آيا به راستي مي دانيم كه نظم و نثر درخشان به جا مانده از
گذشتگان مان تا چه اندازه متأثر از متون مقدس ما (قرآن و احاديث)
بوده است؟
از اقبال خوش، گاه كتاب هایي بسيار ويژه و شايد حتی در نوع خود كم
نظير به زیور طبع آراسته می شوند كه به نيكويي هر چه تمام تر به
پرسش هايي از اين دست، پاسخ مي دهند و بر اطلاعات و آگاهي ما نيز
در اين زمينه مي افزايند.
از
این منظر و در ختم این مختصر، به عنوان نمونه ای نادر در این زمینه
ی کاملا ویژه، شایسته است به کتاب «در دلو آفتاب: تأثير قرآن و
حديث بر ادب فارسي» به قلم دکترحسن جعفری تبار اشاره کنم که به زعم
نويسنده فاضلش، همچنان كه خود در مقدمه آن، اشاره مي كند، با اين
اعتقاد نوشته شده:« ضرورت است كه شيوه تقربي روشن به رديابي قرآن
با چند هزار آيه اش، و حديث با اين همه كثرتش، در حجم وسيع متون
ادبيات فارسي داشته باشيم.» اما «بي گمان، تمامت شش هزار آيه قرآني
را و نيز بسياري از سخنان پيامبر، در نثر و نظم فارسي مي توان يافت؛
ليكن اشارت به اين همه در تحقيقي با عنوان تأثير قرآن و حديث بر
ادب فارسي هم بسي دشوار است و هم غيرلازم.»
با این حال، مؤلف درصدد برمي آيد تا كتابي تأليف كند « كه با تقليل
گزاره هاي متكثر ادبيات به چند گزاره معين، مجموعه اي به تقريب
صدگانه، از مؤثرترين آيات و احاديثي فراهم آيد كه در ادبيات فارسي
به آنها بيشتر استناد شده»و «دلوي روشن كه سخن آوران، قرن هاست با
آرام گرفتن در آن، خواسته اند از تاريكي چاه ها به روشنايي سر
برزنند.»