ترجمه شعر

 

‏مترجم: مهرداد شهابی
 
 

 


ترجمه شعری از E. E. Cummings

 

 

 

 

 


آن‌جا که هرگز نبوده‌ام

شیداترین‌ام،
رسیده به سکوتِ چشمانت؛
آن‌جا که هرگز نبوده‌ام...
چیزی‌ست در ظرافتِ اندامت
که فراگرفته‌است مرا
و آن‌چنان نزدیک است
که به دست آوردنش را نمی‌توانم!

گرچه پناه برده‌ام در انزوای خود
مشت مرا باز می‌کند
ساده، نگاهت
ورق می‌زنی مرا گُلبرگ گُلبرگ
آن‌گونه که بهار
شکوفا می‌کند
نخستین گل سُرخش را
(با سِحر، با ترفند)

ساز ِ دلت باشد اگر پایان دهی مرا،
من محو می‌شوم
(زیبا و ناگهان)
همچون گُلی که دیده‌است
با چشم ِ قلب خود
در هر کجا
آرام/می‌گیرد دوباره برف

هرگز نبوده‌است
وصفی در این جهان
هم‌پایه با افسونِ تو
نازُک‌بَر ِ لطیف
در طرح‌های بی‌بدیل ِ تار و پودت
در هر نفس،
تا لحظه‌ی آخر اسیرم

نمی‌دانم چطور آغاز می‌کنی،
یا به پایان می‌بری مرا
چیزی‌ست اما در درونم
که می‌داند صدای چشم‌هایت
از تک‌تکِ گل‌های سرخ
عمیق‌تر است
هیچ‌کس،
حتی باران،
دست‌هایی به کوچکی تو ندارد!
 




Somewhere I have never travelled

Somewhere I have never travelled, gladly beyond
any experience, you eyes have their silence:
in your most frail gesture are things which enclose me,
or which I cannot touch because they are too near

Your slightest look easily will unclose me
though I have closed myself as fingers,
you open always petal by petal myself as Spring opens
(touching skillfully, mysteriously) her first rose

or if your wish be to close me, I and
my life will shut very beautifully, suddenly,
as when the heart of this flower imagines
the snow carefully everywhere descending;

Nothing which we are to perceive in this world equals
the power of your intense fragility: whose texture
compels me with the color of its countries,
rendering death and forever with each breathing

(I do not know what it is about you that closes
and opens; only something in me understands
the voice of your eyes is deeper than all roses)
nobody, not even the rain, has such small hands


by: E. E. Cummings




 اول صفحه

 

یادداشت

یوسا و جهان داستانی‌اش

تقابل‌های دوگانه در رمان "مرگ در آند"

شعر

 ترجمه شعر

داستان

زبان معناها یا دگردیسی در فرهنگ قومی

عیشِ خیال در قصه‌های جلال

برف و خنده‌های زخمی

اگر شعر،آلیاژی از سپهری و ویتگنشتاین بود!

معرفی کتاب

ارتباط با ما