
زنانه نویسی و موانع مذكر در رشد
خلاقیتهای ادبی
علیرضا ذیحق
نگاهی
گذرا به ادبیات زنان ایران
از آنجا كه با هر سیستم حكومتی و باورهای پافشارانهی سنت،
سیاست و فرهنگ، به نگاه نوینی از انسان بر می خوریم و اوج پرواز
جنسیت ها با همه ی تفاوتها ی ساختاری در قوانین مدون، همیشه كم و
بیش به نفع مردان تمام می شود، هیچ شكی وجود ندارد.
سایه ی بلند
تاریخ، مردان را بیش از زنان فرصت بهره وری از عشق، عدالت وآزادی
را داده است و اگر با تعبیر" اریك فروم" از مفهوم آزادی موافق
باشیم كه می گوید: " آزادی یعنی این كه هركس بتواند در جامعه عضوی
فعال و و مسؤول باشد " باید گفت كه این فرصت را پیوسته سنت از زنان
دریغ داشته و اگرهم در جوامعی لیبرالیسم این فرصت را كم و بیش
فراهم آورده اما اقتدار سرمایه، زن را از مسیر خلاقیت راستین، به
یك نوع بی عدالتی كه هدف مقاصد مردان برای ارضای نیازهای مادی شان
بوده سوق داده است. این شدت و حدت نیز گاه چنان با با باورهای دینی
و توجیهات فرهنگی و ملی عجین شده كه همه چیز موجه می نماید و این
یورش نامرئی به هویت زن، گاهی نه كه مورد قبول قاطبه ی زنان بلكه
با حمایت آنان نیز مواجه می شود.
در بحث از زنان در مقولهی هنر نیز، آنانی كه به قول نیما یوشیج از
"نیست هست به وجود می آورند"، تسخیر چشمگیر همیشه از آن ِ مردان
بوده است و این، نه كه هرگز بیانگر توان وقابلیت وافر مردان نیست
بلكه به نوعی نشان از جهانی دارد كه امنیت زنان را مورد هجوم و
تهدید قرار داده است.
سخن از مقولهی روشنفكری نمی رانم كه تحصیلات عالی اگرپا از
دایرهی صرف علم آموزی فراتر بنهد وبا شغلی در خور و توأم با وقوف
اجتماعی و طبقاتی همراه باشد، زن و مرد را تاحدودی به یك سان در
غلتك رشد و توسعه می اندازد و با پویایی آنان در حوزه های اقتصادی،
نیل به امنیت و عدالت و آزادی، و تسخیر فضاها یی جهت ثبوت و به
مرحله ی عمل رساندن ِ قابلیت های نهفته، زنان را نیز یاری بیشترمی
رساند.در دراز مدت هم تلاش آنان برای احقاق حقوق حقه ی شان را جامه
ی عمل می پوشاند واما اكنون سخن از حوزه ی هنر است و زنانه نویسی
در ادبیات فارسی.
یكی از ویژگی های هنر، همیشه بی رحمی و جبار بودن آن است و حدف
نامهایی كه حتی در رده های متوسط جای دارند و این نیز برمی گردد به
راز جاودانگی در هنر كه همیشه یك عده را در مسیر زمان جا می گذارد
و فقط آنانی را تا ایستگاه آخر با خود می بَرَد كه نبوغ و افسونی
خاص را در خلاقیت آنها، می شود سراغ گرفت. اما هر عصری نیزبرای خود
چهره هایی دارد و بعضا هنرمندانی پابه عرصه ی خلاقیت می نهند كه
قادر به تسخیر دلها و قلوب می شوند و طبیعی است كه پاره ای جاودانه
می زیند و بسیاری نیز در تلطیف و رشد و ذوق عصرو نسلی كه بعد ها می
آیند تأثیرات شگرفی می نهند و هرچند كه هرگز از آنان به عنوان غول
های هنر، یادی نشود.
ادبیات داستانی ایران و بالطبع حوزه ی هنری آن نیز بعد از مشروطه و
خصوصا بعد از استقرار جمهوری اسلامی، همگام پیچیدگی های نوینی كه
با خود آورده و محدودیت ها و آزادی های مشروط اش، یك اتفاقی را سبب
شده و آن نیز، كثرت زنانی است كه به خلاقیت ادبی روی آورده و
توانسته اند با انعكاس روحی نو از تعریفِ زنانگی و تجربیات ویژه ای
كه از زندگی آنان نشأت گرفته، بازگو گر و قصه گوی دنیایی باشند كه
با عناصر زنانه ی درون آدمی الفتی نزدیك دارند. هرچند كه چه زن و
چه مرد هركدام عناصری پنهان از زنانگی و مردانگی را در رفتار هاشان
بازتاب می دهند اما با توجه به منحصر بودن تجارب هر فرد اعم از زن
و مرد، دنیای داستانی ما تنوع و ابعاد وسیعی یافته است كه اگر
زنان، دست به خلاقیت نمی زدند هرگز شاهد چنین ژرفا و شخصیت های
ویژه و نو نبوده ایم.
از سیمین دانشور و شهر نوش پارسی پوروغزاله علیزاده كه خواهی
نخواهی قله های ادبیات داستانی ما را فتح كرده اند و مترجمانی چون
لیلی گلستان، فرزانه طاهری، الاهه دهنوی و نسترن زندی كه امضا ء و
تأثیر گذاری های خاص خود را در پهنه ی ادبیات داشته اند اگر
بگذریم، ظهور نویسندگان پیشرویی همچون منیرو روانی پور، فریبا وفی،
میترا داور، زویا پیرزاد، فرخنده آقایی، فرشته نویخت، فریبا حاج
دایی و میترا الیاتی و دیگران هرگز چیزی از روی اتفاق نبوده است.
آنان در كشمكش بودن و نبودنی چنین در جامعه ای كه به تبع عرف و
حكم، چیزهایی را از آنان سخت دریغ داشته كه با حقوق فردی و اجتماعی
شان در تضاد بوده، به بازتاب حس و شعوری یگانه و اما هركدام به
نوبت خود نو آورانه پرداخته اند كه این رنگارنگی و اصالت را هرگز
در ادبیات داستانی ایران شاهد نبوده ایم.
از ادبیات عامه پسند زنانه حرف نمی زنم كه اینجا سخن از ذات هنر
است و آثاری كه توان همپایی با زمان را دارند و كهنگی را هرگز بر
نمی تابند و دارای خصوصیاتی هستند كه آن آثار را با ادبیات مدرن
دنیا، همسو كرده است. این نویسندگان زن كه دوست دارم نام شیوا
ارسطویی، فرشته ساری، محبوبه موسوی،فرشته مولوی، مهستی محبی و شهلا
زرلكی را نیزبه آنها اضافه كنم كم و بیش با عملكرد متعهدانه ی خود
به سه مورد زیر در اثارشان، توجهی بخصوص داشته اند:
1- به كشف و شناخت موقعیت ها، لحظهها و حوادثی در زندگی زنان موفق
شده اند كه اگر بخواهیم با زبان " سیمین دانشور" بگوییم
واقعا با
این كشف هاشان " هنر كرده اند ".
2- این شناخت هنری، تؤام با صورت مثالی از زندگی آدمیانی بوده است
كه با یگانگی حس ها، معنویت ها و زندگی بشری پیوند ی ناگسستنی
دارند .
3- این آثار هم با اقبال خوانندگان كتاب فهم همراه بوده است و هم
با استقبال منتقدین منصف.
این نظر گاه زنانه، صرفا معطوف به نوشتن از آنیمای زنانه در زنان
نبوده و در كنار عطوفت ها و مهرورزی های روان زنانه، با آنیموس
مردانه كه خشم و اعتراض را نیز بازتاب می دهد، همراهی كرده است و
این نیز یك نقطه عطفی است كه همیشه مرزهای ادبیات پیشرو را چه خالق
اش مردان باشند و چه زنان، از ادبیات مبتذل و عامه فهم و روایتگرِ
تك بُعدی جدا می سازد.
ازآنجا كه هنر جوششی از درون است و با جوهره ی ذوق و تخیل گره
خورده ولی، هیچ نویسنده ای بی الهام از پیشینه های ادبی دنیا و بی
توجه به ریشه های بومی خود، و بی دقت به نو آوری های ادبی و درون
بی همتای خود كه پیامدهای یك عمر زندگی در اجتماع را یدك می كشد،
به نبوغی فورانی دست نمی یابد و بی ممارست و عرق ریزی روح، هیچ
نامی، نام آوری نامور نخواهد شد.
از ادبیات داستانی كه بگذریم شعر زنان نیز غیر ازجاوادنه های فروغ
فرخزاد و سیمین بهبهانی كه گام اش را هرگز از قله های شعر
جدانكرده، استعدادهای نوینی را در بین زنان شاهدیم كه كارهاشان
سبك، روانی و جسارت های خود را دارند و چنان با تصاویر بدیعی از
مضامین شخصی، اجتماعی و اروتیك در آمیخته اند كه از این میان می
شود به نمونه كارهایی از منصوره اشرافی، مینو نصرت، زیبا كرباسی و
شهلا بهاردوست به طور قاطع و امیدوارانه اشاره كرد و به نقد آنان
پرداخت.
لازم به ذكر است كه اسامی مورد اشاره كلا به هنرمندانی اختصاص
داشتند كه از میان بیش از پنجاه نویسنده، مترجم و شاعرزن برگزیده
شدند و به بیانی خواننده ی آثار شان یوده ام و طبیعتا خیلی ها هم
هستند كه من توفیق خواندن كارهایشان را نداشته ام و یا كه دربین
آنانی قرار دارند كه هنوز جاپای محكمی را در گستره ی ادبیات نیافته
اند و در مرحله ی نشروچاپ سیاه مشق هاشان هستند و در میان آنها
جرقه های روشنی یافت می شوندكه هنوز برای مشتعل شدن نیازمند تجارب
فراوان اند.
 |