
عشق یا تعهد
بهناز راشدی اشرفی
نگاهی
به رمان "دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد" نوشته شهرام
رحیمیان
رمان یا بهتر است بگوییم داستان بلند " دکتر نون زنش را بیشتر
از مصدق دوست دارد" اثر شهرام رحیمیان برای اولین بار در سال 1380
توسط نشر نیلوفر به چاپ رسید. چاپ دوم آن نیز در سال 1383 صورت
گرفت.
داستان" دکتر نون..." جزو داستان های روان شناختی است که مایه های
غنایی، سیاسی و حتی اجتماعی دارد. با توجه به این که یک اثر وجوه
گوناگونی دارد ، وجه غالب این اثر نیز وجه روان شناختی آن است ؛ به
همین دلیل در تقسیم بندی اولیه آن را جزو داستان های روان شناختی
به شمار می آوریم.
"رمان روان شناختی رمانی است که در آن به حالات و عواطف پیچیده ی
ذهنی و ویژگی های درونی شخصیت های داستان توجه بسیار شود. در این
نوع رمان به تشریح چرایی ها و چونی ها و علت ومعلول های اعمال و
کنش ها و واکنش ها توجه می شود و به زندگی عاطفی شخصیت های رمان و
به انگیزه های اعمال و رفتاری که از آن ها سر می زند اهمیت داده می
شود."
داستان ، اعتراف نامه ای است که دکتر نون برای پلیس می نویسد و
زندگیش را به تصویر می کشد.
شخصیت اصلی داستان "دکتر نون" نام دارد. "دکتر محسن نون، جوان
تحصیل کرده ای از خانواده ی قاجار با دلبستگی شدید با دختر عموی
خود، ملکتاج، ازدواج می کند. او که با دکتر مصدق نخست وزیر نهضت
ملی نیز خویشاوندی دارد ، با نوشتن مقاله ها و فعالیت هایی که برای
به ثمر رساندن مبارزه ها ی دکتر مصدق می کند ، معروفیت می یابد.
دکتر مصدق ، با اعتمادی که نسبت به او دارد ، در دوره ی نخست وزیری
او را به معاونت خود ،انتخاب می کند. در جریان مخالفت هایی که با
دکتر مصدق می شود، دکتر نون همراه با دکتر فاطمی (وزیر امور خارجه)
همچنان به او وفادار می ماند و هر دو به او دست دوستی و وفاداری می
دهند. بلافاصله بعد از کودتای 28 مرداد1332 ، دکتر نون دستگیر می
شود و حکومت جدید برای تخریب چهره ی دکتر مصدق، در صدد بر می آید
که دکتر نون را وادارد تا در مصاحبه ای رادیویی، دکتر مصدق را
تخطئه کند، اما دکتر نون به علت اعتقادی که به دکتر مصدق دارد و
قول وفاداری که به او داده است ، از این کار سر باز می زند.
ماموران حکومت برای در هم شکستن مقاومت او، با صحنه سازی هایی
وانمود می کند که ملکتاج دستگیر شده و در حال شکنجه شدن است.
مقاومت دکتر نون در هم می شکند و تن به مصاحبه می دهد.
دکتر نون پس از آزادی به شدت از کار خود پشیمان می شود، به خصوص
وقتی در می یابد که شکنجه دادن ملکتاج صحنه سازی بوده است. از آن
به بعد دکتر نون با احساس سرشکستگی و عذاب وجدان، گوشه گیر و منزوی
می شود. چندی بعد گروهی از هواداران مصدق دکتر نون را به جرم خیانت
کتک می زنند و از آن به بعد احساس سرشکستگی دارد و بیش از پیش قوت
می گیرد و به الکل پناه می برد. دلسوزی های همسر، مادر، دوستان و
حتی نامه ای که دکتر مصدق برای او می نویسد، در تخفیف عذاب وجدان
او تأثیر نمی گذارد و روز به روز سلامت روح خود را بیشتر از دست می
دهد.
دکتر نون و ملکتاج زندگی منزوی و نابسامان خود را تا دو دهه بعد از
کودتا ادامه می دهند. یک روز ملکتاج که برای خرید از خانه بیرون
رفته است با موتور سیکلتی تصادف می کند و کشته می شود. همسایه ها
خبر را به دکتر نون می رسانند و او که در جنون وابستگی اش نمی
تواند مرگ او را باور کند، دو نفر را اجیر می کند تا جنازه ی
ملکتاج را از بیمارستان بدزدند و به خانه بیاورند. دو روز بعد،
مأموران به سراغش می آیند و جنازه را از او می گیرند و او را
دستگیر می کنند"
در خلاصه ای که از داستان نقل شد؛ متوجه حضور دو نفر در زندگی دکتر
محسن نون می شویم که هر دو به یک اندازه مهم و تأثیر گذار هستند.
در تمام مراحل زندگی دکتر نون همواره حضور دارند و به زندگی اش جهت
می دهند. دکتر نون از کودکی ملکتاج و مصدق را دوست داشته و بعد که
ملکتاج با او ازدواج می کند، دکتر مصدق داستان عشقشان را برای همه
تعریف می کند. می توان این طور تفسیر کرد که ملکتاج نماینده ی عشق
و دکتر مصدق نماینده ی تعهد در زندگی دکتر نون است. عشق و تعهد در
زندگی دکتر نون همواره در حالت تعادل و تعامل هستند تا زمانی که
کودتای 28 مرداد 1332 شرایط را تغییر می دهد. عشق، ملکتاج، که تا
به حال در کنار سیاست حضور داشته و به نوعی مکمل آن بوده است از
حوزه ی خودش خارج می شود و وارد زندگی سیاسی دکتر نون می شود. در
چنین وضعیتی دکتر نون باید یکی را انتخاب کند؛ یا عشق یا
تعهد(سیاست).
اوابتدا سعی می کند به هیچ وجه تعدش را زیر پا نگذارد؛ مانند:
" صدای فریاد ملکتاج از تمام منفذ های سلول به داخل هجوم می آورد.
بنا کردم توی سلول دویدن و بالا و پایین پریدن. آرام نشدم. دستم را
محکم گاز گرفتم. شیر آب را باز کردم. گوشه ای مچاله شدم. گوش هایم
را محکم گرفتم و آرزو کردم چیزی نشنوم ولی می شنیدم. صدای استغاثه
ی ملکتاج در سلول می پیچید:"محسن!محسن!محسن!" ملکتاج داشت توی
پستوی خانه می خندید، پوست
لطیفش ، اندام ظریفش، صورت قشنگش، چشم
های درشتش. طاقت نیاوردم. رفتم با پا به در کوبیدم و التماس کردم
:" هر کاری بخواین می کنم.زنمو ول کنین."
در این جا جدال عشق و تعهد را می بینیم؛ اما سرانجام عشق و غیرتی
که دکتر نون به ملکتاج دارد باعث می شود که تعهداتش را کنار
بگذارد. او با این کار نه فقط به مصدق بلکه به مردم هم خیانت می
کند. او پس از این که متوجه می شود ماجرای شکنجه دادن همسرش تنها
صحنه سازی بوده است خود را مقصر می شمارد و دچار بحرانی می شود که
تا پایان عمرش، زندگیش را به هم می ریزد. این احساس گناه او به شبح
و خیال و توهم دکتر مصدق استحاله پیدا می کند و عضوی جدا نشدنی از
زندگی وی می شود. حتی در اتاق خواب هم او را تنها نمی گذارد، زمانی
که می خواهد با ملکتاج عشق بازی کند، شبح دکتر مصدق خیانتش را یه
او یاد آوری می کند. او برای این که شریک جرمی برای خودش پیدا کند
ملکتاج را در عذاب های روحی –روانی خود شریک می کند و ملکتاج را
شکنجه می دهد. عکس هایشان را پاره می کند، ارتباطشان را با همه قطع
می کند، خانه نشین می شود، باغچه ی ملکتاج را نابود می کند، به
مشروب خوردن روی می آورد و در تمام مدت این شکنجه ها توقع دارد که
ملکتاج مثل بقیه ترکش کند. علاقه ی ملکتاج به دکتر نون تا حدی است
که وقتی دکتر نون به طور صریح از او می خواهد ترکش کند، ملکتاج
قبول نمی کند و ترجیح می دهد که کنار وی عذاب بکشد. او همواره تلاش
می کند به دکتر نون بقبولاند شرایطی که در آن تن به مصاحبه داده
شرایطی استثنائی بوده است ولی او نه تنها حرف ملکتاج بلکه حرف دکتر
فاطمی و مادرش را نشنیده می گیرد و نامه ی دکتر مصدق را هم نخوانده
نگه می دارد.
تصور خائن بودن آن چنان با وجود او آمیخته شده است که به هیچ عنوان
غیر آن را قبول نمی کند. یک روز که ملکتاج برای خرید از خانه خارج
می شود با موتور سیکلتی تصادف می کند و می میرد. دکتر نون مرگ
ملکتاج را انکار می کند و جسد او را می دزدد و خاطرات خودش را با
او مرور می کند. او معتقد است همسرش زمانی می میرد که او نیز مرده
باشد و تمام مدتی که خاطات را مرور می کند قصد دارد که ملکتاج را
در کنار خودش زنده نگه دارد.
داستان دکتر نون از لحاظ جامعه شناختی نیز قابل بررسی است. شهرام
رحیمیان جامعه ای را به تصویر می کشد که در آن فرد قربانی اجتماع
می شود. دکتر نون در ابتدای داستان طبق خواسته ی مردم و به نفع
مردم، در مطبوعات از دکتر مصدق دفاع می کند و محبوب مردم است، حتی
مغازه دارها از همسرش بابت خرید مایحتاج زندگی پولی نمی گیرند. این
جامعه، جامعه ای افراطی است که تعادل را رعایت نمی کند به همین
خاطر بعد از کودتا به خاطر مصاحبه ای که دکتر نون انجام می دهد (و
چنان که می دانیم بنا بر شرایط استثنائی بوده) او را طرد می کند.
یک بار در داستان، دکتر نون به نقش مردم در ویران گری خود اشاره می
کند:
ملکتاج گفت:" تازه که از زندان آمده بودی بیرون، فقط ناراحت بودی.
اما به مرور زمان وهم و خیال ذهنتو پرکرد. انگار اون مصاحبه روز به
روز برایت فجیع تر می شود. چرا یک دفعه خودتو این جور باختی؟"
گفتم"آخه مردم...."
داستان بازاویه دیدهای گوناگون (دانای کل، راوی-قهرمان، تک گویی
درونی و حدیث نفس) که بی هیچ حد و مرزی با یکدیگر می آمیزند روایت
می شود. البته تغییر زاویه دید خیلی ظریف و ماهرانه انجام می شود
به طوری که خواننده ابتدا متوجه تغییر ضمایر و شناسه ی فعل ها نمی
شود.
"صدای مرد قوی هیکلی که توی حمام نمره ی بالای سرم ایستاده بود؛ پس
از گذشت سال ها هنوز در حیاط خانه توی گوش دکتر نون می پیچید:
"کافیه بگی آره تا ولت کنیم." دو مرد قوی هیکلی که کنار در ایستاده
بودند با اشاره ی انگشت بازجو آمدند و کتف و گردنش را محکم گرفتند
و هی سرش را توی بشکه ی آب فرو بردن و بیرون آوردند و هی گفتند: "
تاتنور داغه باید علیه مصدق یه مصاحبه ی رادیویی بکنی." دکتر نون
هر بار جان به لب رسیده و نفس نفس زنان گفت: "بکشنیم این کارو نمی
کنم." بالاخره یکی از آن مردها به
قدری عصبانی شد که هفت تیرش را
از غلاف بیرون کشید و سر لوله اش را روی شقیقه ام گذاشت و گفت :"
الان با یه تیر خلاصت می کنم."
دکتر نون گفت :"بکش"
در مثال آورده شده زاویه دید از سوم شخص به اول شخص تغییر می کند.
کتاب نثری روان و یک دست دارد. زبان، زبانی ادبی است. کلمات به
صورت شکسته به کار نمی روند مگر در چند مورد که اکثرا در گفت و گو
ها هستند؛مانند:
"دکتر نون گفت:" ولی کودتا همه چیزو به هم ریخت. شما رو در به در
کرد. منو بیچاره کرد."
حتی گاهی زبان اثر به شعر نزدیک می شود. کلماتی که استفاده می شوند
کلمات ادبی هستند و فضا را شاعرانه و رمانتیک نشان می دهند:
"صبح زیبایی بود و حیاط مالامال از رنگ های شفاف و درخشان. تعداد
زیادی گنجشک و سار روی شاخه های درخت ها نشسته بودند و سر و صدا می
کردند."
با این وجود گاهی در نثر کتاب ضعف هایی به چشم می خورد؛مانند:
"حیاط را با کاغذ کشی آذین بسته بودیم" ، "آب از دهان مرغابی
سیمانی وسط حوض، برای انبساط خاطر فوران می کرد." ، " بعد رو
کرد
به راننده ی جیپ و به سخنش ادامه داد." ، " اشیا در جای خود غنوده
بودند."
که البته می توانیم به حساب دور بودن نویسنده از ایران و آشنا
نبودن با زبان روزمره گذاشت که البته در آثار نویسندگان مهاجر
مهاجر چنین ضعف هایی معمول است.
کتاب لحنی محزون دارد. در سراسر جملات کتاب غم و اندوه و پشیمانی و
حسرت موج می زند.
در سرلوحه ی اثر شعری از شاملو نقل شده است :"هرگز کسی اینگونه
فجیع..." و این حکایت زندگی دکتر نون است. او در این زندگی در واقع
نقش یک مرده را بازی می کند؛ شوق زندگی را در خود و همسرش می کشد و
این زندگی مرگی فجیع است. داستان با توصیف مرگ دکتر نون آغاز می
شود و با مرگ وی پایان می پذیرد. یعنی داستان در نقطه ی پایان به
آغازبر می گردد و شکلی دایره وار دارد.
از لحاظ ساختاری داستان دو بخش دارد: در بخش اول داستان شاهد گفت و
گوی پلیس با دکتر نون هستیم که به کل ماجرای کتاب اشاره می کنند،
بخش دوم کتاب خاطرات زندگی دکتر نون و ملکتاج و مصدق را در بر می
گیرد. خاطرات از راه تداعی نقل می شوند. بخش دوم در واقع بسط دهنده
ی بخش اول داستان است.
زندگی دکتر نون هم ساختاری مثل ساختار داستان دارد؛ دو بخش
دارد:یکی از آغاز تا زمان کودتا و دیگری از زمان کودتا تا زمان مرگ
ملکتاج. اگر نگاهی کلی به کتاب بیندازیم متوجه وجود ساختارهای
تقابلی در سراسر داستان می شویم؛ داستان بر پایه ی تقابل بنا شده ا
ست.
----------------------------------------------------------------------------------
پانوشت:
1-میمنت میر صادقی،رمان های معاصر فارسی،ج اول
2- میمنت میرصادقی،رمان های معاصر فترسی،ج چهارم
3- دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد ص 48
4- دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوس دارد.ص 38
5-دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد ص 65
6-همان، ص 37
7- همان، ص 28
 |