
بهار در قُرق
اكبر اكسیر
به
بهانهی انتشار مجموعهی رباعیی داوود ملكزاده
*
از روزی که کودکان گردوباز، وزن رباعی را به ما آموختند و شاعران
قافیهپرداز آن را بر روی چاهار چرخ استوار کردند و مهندس عمر خیام
نیشابوری آن را در خدمت افکار فلسفی قرار داد و فیلتر جرالد با
ترجمهی آنها رباعی را جهانی کرد ما تازه متوجه شدیم که هر گردی
گردو نیست!
* از روزی که واژهی ایجاز را شناختیم و هر شعر کوتاه را شعر شعر
موجز ندانستیم و فرق رباعی را با هایکوی چشم بادامیها و شعر کوتاه
امروزمان درک کردیم و پذیرفتیم رباعی شکلی از شعر کلاسیک ماست و
جزء لاینفک شناسنامهی ادبیمان، ما تازه متوجه شدیم هر گردویی
گرد نیست!
* از روزی که تاریخچهی تحوّل و تطّور رباعی را مطالعه کردیم و
فهمیدیم که میتوان در دو بیت یا چاهار مصرع دریایی از مفاهیم
عالیی انسانی را جاری کرد تازه متوجه شدیم قصیدهسازان شلنگانداز
و مثنویپردازان لوکوموتیوران چه حوصلهای را تلف کردهاند تا ثابت
کنند تمام گردوهای جهان گردو بودهاند!
* از روزی که بنا به علل گوناگون سنّتی ـ صنعتی حوادث جنگ و انقلاب
توسط شاعران جوان فیلترشکن در قالب رباعی، جانی تازه گرفت و در
بازارگرمیی این نوع شعر موفقیتهایی حاصل آمد تازه متوجه شدیم که
میتوان فکر تازه را در قالب کهن ریخت و ثابت کرد هر گردی میتواند
گردو باشد! و هر مکعب مستطیلی، قالب پنیر!
* حال که رباعی در شعر امروز ایران مثل غزل توانسته خود را از
موزهی هزار سال ادب فارسی به ویترین امروز بکشاند بر ماندگاریی
آن غبطه میخوریم و هر چند غرور چنگیزیمان اجازه نمیدهد اما در
دل بر غزلگویان نوپرداز و رباعیسازان اندیشهمند کف میزنیم و
لذت میبریم از این که توانسته است هر گردویی مکعب باشد!
* هجوم شاعران جوان امروز به قالب رباعی نه در کوتاهی و آسانیی
بیان نه در قافیهسازی آن است بلکه شاعر امروز مخاطب امروز را
میشناسد و می داند مخاطب امروز از سوار شدن بر واگن قطارهای تونل
وحشت خسته شده است و سرگیجه میگیرد و شاید هم به خاطر این است که
شعر کوتاه امروز نتوانسته جانشین خوبی برای رباعیی دیروز باشد حال
چه بخواهیم چه نه، رباعی جای خود را در شعر امروز محکم کرده است و
حال به یافتن آوازهای ذوزنقه و عمر خیامهای دیجیتالی میگردد تا
خود را از قید چاهار چوب تحمیلی و زواید دست و پا گیر برهاند و
ترانهی کودکان گردوباز امروز نشود تا صدایاش صدای صادق انسان
مضطرب امروز باشد و هر چاهار ضلع این مربع معروف چاهار گوشهی
زندگیی امروز را رصد کند در غیر این صورت طبق معمول شاعران
رباعیباز به ساختن رباعیات متالیک انژیکتوریی فول اتوماتیک ادامه
دهند و در مصرع چاهارم با دندهعقب ناگهانی «تیک آپ» زنند و دل از
کهتر و مهتر بستانند! تا ثابت کنند هر کودکی گردوباز است و مهندس
عمر خیام کودکی قافیهپرداز!
* داوود ملک زاده از شاعران حلقهی ادبیی فرانوی آستارا بعد از
مجموعهی شعر موفق «تهران برای شعر شدن شهر کوچکیست» حال
دغدغههای جوانسالیی خود را در قالب رباعی تهی کرده است تا از دو
واو داوود دفاع نماید. او نه برای ارتقای رباعی و خودنمایی، بل
برای اثبات این ادعا این مجموعه را در فصل پنجم به چاپ رسانده است
که بگویید با تمام جوانسالی از چاهار فصل شعر کلاسیک گذشته است و
اگر امروز بعد از آن همه نوگرایی به رباعی پرداخته میخواهد ثابت
کند تمام گردوهای جهان گردو هستند؛ اگر با چشم سنجاب بنگریم.
چند رباعی از این دفتر موزاییکیی شورانگیز میخوانیم و به انتظار
شعرهای وحشیی او زوزه میکشیم!
دندان خبیث گرگ را میشکنیم
جادوی شب سترگ را میشکنیم
این بار اگر مدد کند ابراهیم
تابوی بت بزرگ را میشکنیم
*
حالا که بهار در قُرُق آمده است
باران و بنفشه از افق آمده است
با دامنی از ستاره و سبزه و گل
نوروز برای مشتلق آمده است
*
این هدهد ما که هدهدی هُد هُد هُد
زد شانه به سر ولی قُدا قُد قُد قُد
ای کاش کسی بود که می گفت به او
پروازش تا به خاکدان شد شد شد
*
نه درس بزرگ ریزعلی را خواندیم
نه آب به پای آن درخت افشاندیم
با دفتر مشق خطخطی از اول
روباه شدیم و پای زاغک ماندیم
*
گفتند بیایید به راه افتادیم
با کشتن خورشید به ماه افتادیم
ماندیم نه ماه آمد و نه فردایی
از چاله برآمده به چاه افتادیم
*
از پنجرهی ماه خوشام میآید
از بیژن در چاه خوشام میآید
با این همه تقصیر خودم نیست که من
از قافیهی آه خوشام میآید
خرداد 89 ـ آستارا
 |