
رسم الخط و رنجی که می بریم
بهنام ناصح
شاید در هیچ کجای دنیا مثل کشور ما با عوض شدن رئیس دولتش (یا
روی کار آمدنش) تمام ارکان جامعه دستخوش تغییر نشود؛ شاید هم اگر
بشود دست کم مطمئنم تغییر رسم الخط شامل این دگرگونی ها نخواهد
بود.
در کشوری که من در آن زندگی می کنم با عوض شدن رئیس دولتش، رئیس
فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز تغییر می کند و از آن جا که از
نشانه های هر تغییری لاجرم متفاوت بودن است لابد باید رسم الخط هم
تغییر کند که تغییر می کند و یک شبه هر چه گذشتگان برای نظم و نسق
دادن رشته کرده بودند یک باره پنبه می شود. "ی" میانجی میان مضاف و
مضاف علیه و همین طور موصوف و صفت به "ء" باز می گردد و تمام
پسوندها و علامت های جمعی که زمانی جدا نوشته می شدند دوباره و
شاید به نشانه "وحدت کلمه" به هم می چسبند!
و این گونه این ناهنجاری سیستماتیک افزوده می شود به تمامی
نابسامانی های تاریخی این خط و زبان، که هیچ گاه به لطف نامنسجم
بودن استادان ادبیاتش (شما بخوانید چشم دیدن هم را نداشتن) یک
رابطه و ضابطه واحدی برایش اتخاذ نشده است؛ هر استادی به همراه خیل
شاگردان، متعصبانه آن را که از روز اول دیده و شنیده اند مطابق
سلیقه خود و بر محور زیبایی شناسی فردی درست می پندارند و دیگری را
متهم به تخطی از شیوه صواب می کنند.
در این میان تلاش گروهی از استادان فرهنگستان در سال های پیش بی
ثمر باقی می ماند آنانی که نمونه و نمود کارشان را می شد در مجله
"آدینه" دید؛ گروهی که شیوه ها، راه و روش و دلایل معقولی برای خود
داشتتند و پیش روی اهالی فرهنگ قرار داده بودند. دریغ که آن راه
نیز با خاموش شدن چراغ آدینه و انفجار فرهنگی فرهنگستان کم کم به
دست فراموشی سپرده شد. با این حال جای شگفتی است که آن چه قرار بود
بیش از یک دهه پیش مطابق نظر فرهنگستان قدیم در کتاب های درسی
کودکان دبستانی اعمال شود اکنون با تاخیر فاز (آن چنان که شیوه
معمول و نامرضیه این مرز و بوم است) امروز در کتاب های ایشان هویدا
شده است. حال معلوم نیست تکلیف این دانش آموزان در سال های بعد و
این تفاوت و تضادها با شیوه نگارش کتاب ها و نشریات چیست. و شاید
این نوآموزان، ققنوسی باشند که اکنون از دل خاکسترهای زبان سر بلند
می کنند و زمانی بنیان عالمان به خیال خود جامع الشرایط را درهم می
کوبند؛ آن چنان که تمام انقلابات از دل همین تضادها بیرون آمده
اند.
***
آن چه مرا نه به عنوان متخصص زبان و ادبیات فارسی (که نیستم) بلکه
به مثابه کاربر ساده این ابزار بر آن می دارد که به شیوه جدا نویسی
معتقد باشم شامل دلایلی ساده است. آن چه بدیهی به نظر می رسد این
است که شرایط مطلوب وقتی فراهم می شود که چه جدا نویسی چه سرهم
نویسی، سرانجام به صورت شیوه واحدی پذیرفته شود تا همه از آن پیروی
کنند و رسم الخط از این تشتتی که گرفتارش شده رهایی یابد اما آنان
که به سرهم نویسی (پیوسته نویسی) اعتقاد دارند عموماً این بهم
چسبیدن پسوندها و پیشوندها را آن چنان مشمول تبصره و مواد می کنند
که احتمالاً هر نویسنده ای برای درست به کاربردنشان نیاز به یک
وکیل آگاه خواهد داشت چرا که برای چسبیدن کلمات محدودیتی وجود
ندارد و می توان بسیاری از کلمات از جمله کلمات مرکب، پسوند و
پیشوندهای طولانی را به هم چسباند و به این صورت بحث دیگری پبش روی
ما قرار می گیرد که بر فاجعه فعلی می افزاید؛ یعنی مسئله زیبایی و
زیبایی شناختی. از همین روست که هم اکنون به ویراستاران و نسخه
خوانان روزنامه و نشریات دستور العملی داده می شود که مطابق سلیقه
مدیر مسئول یا سردبیر این کلمات را بهم بچسبانید و آن ها را از هم
جدا کنید و خبرنگار و روزنامه نگار نیز با هجرت های مکرر از نشریه
ای به نشریه دیگر و گاه کاری در صبح و بیگاری دیگری در بعد از ظهر
باید خود را با این سلیقه ها وفق دهد.
جدا نویسی و البته نزدیک نویسی (برای کلمات مرکب و...) این حسن را
دارد که می توان برای آن محدودیتی قائل شد مثلاً دانشجو را می توان
نوشت"دانش جو" و از این که هست نمی توان به اجزای بیش تری تقسیم
کرد اما در سرهم نویسی می توان کلمات را به شیوه های مختلف به هم
چسباند.
بعد می ماند بحث عادت که با تصمیم جدی به جدا نویسی و تکرار، کم کم
شکل نامأنوس بعضی کلمات از خاطر ما رخت بر می بندد و مثلاً "به تر"
دیگر این گونه غریب به نظر نمی آید.
این رشته سر دراز دارد و این چند سطر بیش از آن که راهی بنمایاند
بیش تر طرح مشکلی بود که نه تنها نوآموزان و زبان آموزان خارجی را
برای یادگیری زبان فارسی دچار مشکل می کند بلکه ما را نیز هر روز
می آزارد.
 |