
امان از دست اين نيمفاصلهها
محمدهاشم اكبرياني
اصلا چرا هميشه بايد سراغ روزنامهنگار و نويسنده و شاعر و
منتقد و استاد دانشگاه و... برويم و بپرسيم كه «آقا يا خانم!
نظرتان در باره رسمالخطهاي موجود چيست؟» يا اصلا چرا از
خوانندگان كتاب بخواهيم نظرشان را در اين مورد بفرمايند؟ چرا از
ديگران نپرسيم؟ مثلا از حروفچينها كه واقعا كار طاقتفرساي
حروفچيني را انجام ميدهند. شايد خيلي از ما كه الان خودمان مطالب
خودمان را حروفچيني ميكينم ميفهميم درد و عذاب اين كار چقدر است.
به هر حال فكر ميكنيد اگر نظر اين گروه را در باره رسمالخطهاي
جورواجور و واضعان آنها بپرسيم چه جوابي بدهند. شك نكنيد كه كلي
بدوبيراه خواهند گفت. اين را ميدانم كه ميگويم. روزي با يكي از
دوستان در دفتر كارش كه نشر و چاپ بود نشسته بوديم و در باره همين
موضوع داغ و در عين حال يخ (يعني رسمالخط) حرف ميزديم. يكي از
خانمهاي حروفچين انگار كه چند سال است حرفهاي زيادي در دلش مانده
گفت:
ـ آخه كسي كه برا خودش رسمالخط درست ميكنه فكر اين نيست كه بقيه
چه عذابي بايد بكشن. يه بار جدا مينويسن يه بار متصل ميكنن يه
بار گذاشتن كسره و ضمه و فتحه را روي حروف ممنوع ميكنن يه بار
واجب ميكنن يه بار نقطه رو بعد از گيومه ميذارن يه بار داخل
گيومه ميذارن...
خانم تايپيست بعد به مشكلات فراواني كه به خاطر رسمالخطهاي
گوناگون پيش ميآيد پرداخت:
ـ واقعا كسي كه شب ميخوابه و صبح بيدار ميشه و ميگه از اين به
بعد هر چه «ها»ي جمع هست بايد از كلمه جدا بشه اصلا فكر كرده با
همين حرف چه بلايي سر ما ميياد. اونقدر بايد بعد از هر كلمه كه
قراره جمع بسته بشه نيمفاصله يا همون نيماسپِيس بزنيم كه
انگشتامون بشكنه. يا وقتي ميگه در كلمه «همچنان» بايد «هم» از
«چنان» جدا باشه حالا بيا و بعد از «هم» هي نيمفاصله بگير. واقعا
آدم خسته ميشه و بازدهي كار هم ميياد پايين.
بعد در باره يكي از نقاط عطف تاريخ رسمالخط صحبت كرد و گفت:
ـ خيلي بيشعورن. آخه كجا ديدين كه به جاي همزه، «ي» بذارن. اين
زبان فارسي هم پُره از همزه. مثلا در «بقيه پول» بايد بعد از
«بقيه» يك «ي» بزنيم. همين كار ميدونين چه دردسر بزرگي داره؟
اينقدر از اين «ي»ها بايد بزنيم كه حساب و كتاب نداره.
اين خانم محترم به عنوان يك خواننده كتاب هم وارد گود شد و نظر
داد:
ـ مگه چسبيدن «ها» و نبودن «ي» و اين مزخرفات برا مني كه خواننده
كتابم كتاب خوندن رو راحت كرده؟ به خدا اگه اينطور باشه. بعدشم
اول كه ميبيني تو هر كتابي يه جور مينويسن. بعد بين روزنامه و
مجله با كتاب فرق هست. همين ديشب بچهم كه كلاس چهارم دبستانه اومد
نشون داد كه در كتاب فارسيشون توي درس، كتابخانه رو جدا نوشتن و
در آخر كتاب به هم وصل كردن. بعد ميبيني رياضي يه جور نوشته فارسي
يه جور علوم يه جور ديگه. ولي راستش من با اينا كار ندارم ولي هر
كي داره اين كارا رو ميكنه يه كم هم فكر ما باشه كه بايد
نيمفاصله بگيريم و هي كلمهها رو با يه نيمفاصله از هم جدا كنيم»
من و دوستم كه فقط به حرفهاي خانم حروفچين گوش ميداديم در آخر
اين جملهاش را هم شنيديم كه گفت:
ـ اصلا به نظر من برا درست كردن رسمالخط بايد از حروفچينا هم نظر
بخوان. مگه كار ما كم چيزيه؟»
ديدم اين هم خودش نظري است. حالا كه در اين بلبشوي رسمالخطها هر
كس نظري ارائه ميكند بايد اين حق را هم براي حروفچينها كه
شبوروزشان با كلمه و حرف و جمله ميگذرد قائل شد كه حرفشان را
بزنند.
 |
|
|