
عاشقانه ی هارمونیک
سیّد محمّد صدرالغروی
sadrolgharavi@yahoo.com
نگاهی
به فیلم چهل سالگی ساخته علیرضا رئیسیان
فیلم چهل سالگی فیلمی وزین، صاحب تفکر، خوش ساخت و قابل احترام
از معدود اقتباس های سال های اخیر سینمای ایران است که به زبان
جهانی نزدیک بوده و در بخش جنبی جشنواره کن نمایش موفقی داشته است.
چهل سالگی ملودرامی با رویکرد اجتماعی است و به طبقه ی متوسط می
پردازد و دغدغه های انسانی مثل حقیقت و عدالت را دنبال می کند. این
فیلم با محوریت قصه ای جذاب، کشمکش های درونی و بیرونی یک زوج را
طرح می کند و از زاویه نگاهی اقتباسی، به شخصیت زن، روابط انسانی
کمرنگ شده و شهود و عرفان می پردازد.
بدنه ی اصلی این فیلم متعلق به داستانی به همین نام از ناهید
طباطبایی است و در عنوان بندی، با عنوان برداشت آزاد از آن یاد شده
است. این اقتباس با برداشت از یکی از حکایات کلاسیک ایرانی در
مثنوی مولوی ترکیب شده است و سعی شده با کند و کاو در زندگی مدرن
در تلفیق با معرفت قدیم، روند درام ورق بخورد. ویژگی ای که از
تلفیق دو اقتباس و روایتی مدرن عاید فیلم شده، تکیه بر مقاطع مفید
گذشته در لحظه و زمان حال است چرا که قصه های مثنوی مولوی خاصیت
فرا زمانی دارند و در موقعیت های مختلف تکرار می شوند.
در فیلم چهل سالگی بازی گیرایی از لیلا حاتمی با توجه به ظرافت
فیزیکی همراه با شخصیت شاهد هستیم. لیلا حاتمی در ایفای نقش نگار
تمدن سعی کرده روزمره گی را با نگاه ها و سکوت خود به بیننده منتقل
کند. نگارتمدن در فیلم دیالوگی دارد که می گوید: من زندگیم را به
قدری حفظ هستم که می دانم از صبح که بیدار می شوم، چه خواهم کرد.
این جمله ای است که می توان در آن یکنواختی و روزمره گی زندگی نگار
را دید. هم چنین در فیلم سکانسی وجود دارد که رفتگر اداره ی نگار
را در سه حالت مختلف می بینیم. اولین بار او در حال آواز خواندن و
جارو کردن است. در حالت دوم او فقط در حال جارو کردن است و در حالت
سوم او اصلا در تصویر نیست. این روزمره گی در خدمت تحول شخصیت فیلم
است. هم چنین صحنه ای که نگار توسط نیروهای کمیته دستگیر شده است،
در اجرا و به مدد بازی لیلا حاتمی به دل می نشیند.
در فیلم اضطراب مردی میان سال در خصوص میزان استحکام رابطه ی عاطفی
با همسرش به موازات عشق دوران جوانی او همراه با لحظه های عرفانی
نمایانده می شود. در چهل سالگی محمد رضا فروتن در نقش فرهاد چند
سکانس حیرت آور دارد: شخصیتی که در موقعیت دراماتیک قرار می گیرد.
از خصوصیات فیلم چهل سالگی، مراوده ی فرهاد با پیر و راهنمایی به
نام معیر پیرنیا است. حضور عرفانی او در فیلم نامه، به اقتباس از
داستان کنیزک و پادشاه در دفتر اول مثنوی مولوی بر می گردد. او
تبلوری از شخصیت حکیم در این داستان است. دیالوگ های زیبای عزت
الله انتظامی در نقش استاد و جملات فاخری که بیان می کند، هر
بیننده ای را به فکر وا می دارد. استاد، در گذشته عطای قضاوت را به
لقایش بخشیده و معتقد است که ما فقط از ظاهر کلمات با خبریم و از
شاگردش می خواهد سه کلمه را هرگز فراموش نکند: عشق، ایمان و مرگ.
سکانس فلاش بکی که او را برای آخرین بار بر مسند قضاوت می بینیم و
پس از سال ها فعالیت به این نتیجه می رسد که عدل وجود ندارد و سر
خورده دادگاه را ترک می کند، از هر نظر به خودی خود درخشان است.
در فیلم چهل سالگی بازی سهیلا گلستانی در نقش مهناز، همکار نگار در
اداره ی موسیقی، خوب و جذاب است اما شخصیت بهار، دختر فرهاد و نگار
گرچه با بازی خوب پریا مردانی ها همراه شده، با توجه به حرف هایی
که به زبان می آورد، باور پذیر نمی نماید. یکی دیگر از نقاط ضعف
چهل سالگی، بحث دستگاه استراق سمع است که ایده ای فکر نشده و بی
منطق می باشد و به فیلم لطمه وارد کرده است. هم چنین انتخاب بازیگر
شخصیت کوروش، انتخاب درستی نیست و فیزیک ظاهری و نوع بازی اش بیش
تر در قامت یک مانکن است تا در مقام یک عشق قدیمی که پیش محبوبش
باز می گردد. شخصیتی که می بایست تماشاگر و شخصیت زن فیلم را جذب
کند، اصلا موفق به چنین کاری نمی شود و سکانس های حضور دوباره
کوروش کیان در کنار نگار تمدن آن هم پس از نزدیک به دو دهه دوری از
هم، آن حس و حال تاثیرگذار را ندارد. در عین حال بازیگر نقش کوروش
حالت هایی که در نقش رهبر ارکستر ایفا می کند غیر حرفه ای و غیر
طبیعی است و این مهم در چهره اش نمایان است.
در چهل سالگی روایت شیوه ای سیال دارد و اطلاعات در بین همه ی
شخصیت ها پخش می شود و ما با درام شخصیت همراه با خرده روایت ها رو
به روییم. به طور مثال در فلاش بک دانشکده، در دیالوگی کوروش می
گوید: دانشگاه تعطیل شده، موسیقی هم بهتر است نباشد، بنابراین من
می خواهم از این کشور بروم یا وقتی فرهاد حین گفت و گو با استاد
پیرنیا کنار پنجره می رود و بیست سال
پیشش را می بیند که از حیاط
وارد خانه می شود و یا این که نگار در سالن موسیقی را باز می کند و
صداها به درون گوشش هجوم می آورند و آرام آرام صدای کوروش کیا در
جوانی هایش انعکاس می یابد.
یکی از ویژگی های مهم فیلم، کارکردهای صوتی است که به کمک آن
جغرافیای محیط معرفی شده است. از جمله صدای آژیر در لحظه ای که
قاضی تصمیم به ترک قضاوت گرفته است و دادگاه را ترک می کند که به
محض باز شدن در دادگاه، صدای آژیر شنیده می شود یا همین صدا در
نمایی که فرهاد به صدای نگار و آهنگساز گوش می دهد و یا شنیدن همین
صدا در نمایی که پدر برای دخترش داستان مثنوی را تعریف می کند.
پایان فیلم بر مبنایی بنا شده است که خود بیننده تخیل کند که
سرنوشت چه می شود. نگار در خلوت به سازش پناه برده و می نوازد که
این مساله در دل هارمونی موسیقی قرار گرفته و حس لازم را به
تماشاگر انتقال می دهد.
یکی از نکات قابل تأمل فیلم نوع نگاهی است که به موسیقی دارد. در
عنوان بندی آغازین چهل سالگی، نام عوامل فیلم روی صفحه نتی دیده می
شود که در ادامه پیانو با آن همراه می شود و اشاره ای است ساده به
تمی که در طول فیلم مطرح خواهد شد. در فیلم شاخصه ی نوازنده بودن
زن، رویکردی دراماتیک ایجاد کرده است و با توجه به این که موسیقی
عنصر اصلی روایت داستان است، جایگاه این هنر را در سینمای ایران
ترقی می دهد. موسیقی کریستوف رضاعی، ویژگی ای ممتاز دارد و آن
وفاداری اش به درون مایه های فیلم چهل سالگی است. ارکستر سمفونیک
لیسبون، موسیقی این فیلم را نواخته که اجرایی در خور تحسین است.
 |