فکر کردن بزرگ ترین دشمن استبداد است

 

‏رسول سلطانی

مصاحبه با هنرمند كاریكاتوریست مانا نیستانی

به نظر شما كاریكاتور در آگاهی بخشیدن به اقشار جامعه چه قدر می تواند نقش ایفا کند؟
کاریکاتور مثل یک زبان است. پس محدودیت های زبان را هم در آگاهی دادن دارد از جمله این که مخاطب باید الفبا و گرامر آن را بداند تا ارتباط خوبی بر قرار کند. اگر آشنایی اولیه باشد این هنر رسانه ای می تواند نگاه متفاوت و شوخ طبعانه ای نسبت به مسائل روز و حتی مسائل فلسفی فارغ از زمان و مکان بشری به نمایش بگذارد. توجه داشته باشید کاریکاتور یک دستورالعمل سیاسی اجتماعی نیست. نگاهی طنزآمیز به جریانات سیاسی اجتماعی و فلسفی است. میزان تاثیر کاریکاتور همچنین به نفوذ بستر عرضه ی آن ارتباط دارد. مثلا اگر در نشریه چاپ می شود و تیراژ نشریه مثلا پنجاه هزار عدد است، طبیعتا در کشوری با پنجاه میلیون جمعیت، نمی تواند تاثیر چندانی داشته باشد.

آنچه از عهده ی كاریكاتور بر مى آید چیست؟
کاریکاتور انواع و اقسام دارد. در شکل فکاهه می تواند باعث انبساط خاطر شود و لبخندی بیاورد، در اشکال جدی تر می تواند شما را نسبت به مسائل به فکر وادارد که جور دیگری به آنها بنگرید. می تواند تخیل و تفکر شما را به کار گیرد. در شکل کاریکاتور رسانه ای و مطبوعاتی می تواند پیامی را سریع تر از یک مقاله به مخاطبان ارائه بدهد.

تمایز كاریكاتورهای مشروح و بدون شرح از لحاظ پیام در چیست؟ آیا كاریكاتورهایی كه بدون شرح هستند بهتر از كاریكاتورهایی كه شرحی در موردشان نوشته می شود، می توانند مرزهای زمان را درهم بشكنند؟
من تنها کاریکاتور خوب و بد می شناسم. کاریکاتور بدون شرح می تواند بسیار بد، ضعیف و فراموش شدنی کشیده شود و یک کار با شرح و دیالوگ، بسیار هنرمندانه. به نظر من استفاده از دیالوگ، اگر تصویر را کامل کند می تواند در جذب مخاطب عام که آشنایی کمتری با زبان تصویر دارد نقش مهمی بازی کند. اما اگر تمام تکیه کاریکاتور بر دیالوگ باشد و بتوان تصویر را به راحتی حذف کرد و تنها به شوخی کلامی خندید، طبعاً نقص کار است. کارهای بدون شرح معمولاً تکیه بیشتری بر تصویر، نماد، استعاره و بازی های تصویری دارند که برای مخاطب ناآموخته می تواند هضم شان را سخت کند. درباره ی ماندگاری کار هم، کاریکاتور های با شرح مطبوعاتی اگر با ایده های تصویری مناسب ترسیم شوند درست است که تاریخ مصرف دارند اما اسناد و شواهد یک دوران تاریخی محسوب خواهند شد آن هم به زبان طنز که ارزشمندش می کند.

فرق اساسی كاریكاتوریست با طنزنویس چیست؟
طنزنویس ادیب است. سلاحش کلام است، کلمات را جوری کنار هم می چیند تا لبخند به بار آورد یا تفکر ایجاد کند. کاریکاتوریست این کار را با تصاویر می کند اما اگر کاریکاتور با شرح کار می کنید باید طنز کلامی را هم بشناسید.

به نظر شما كاریكاتور چه خلائی را در جامعه پر می كند، به عبارتی دیگر فقدان كاریكاتور در جامعه را چگونه ارزیابی مى كنید؟
بهتر است اینجور بگوییم: ای کاش جامعه این خلاء را احساس کند. ممکن است مردمان کشوری به کتاب خواندن احساس نیاز نکنند یا شنیدن موسیقی را حیاتی نبینند. طبعا این ها نیازهای اولیه انسان ها نیستند که نبودشان آدم را بکشد اما به مرور زمان، روح را خواهد کشت. جامعه به طنز نیاز دارد چرا که طنز نقد می کند، می خنداند، روحیه می دهد و به استهزا می گیرد. این ریشخند کردن، تقدس های قلابی و قدرت های پوشالین را در هم می شکند. وقتی به دیکتاتور خندیدید ابهت اش در برابرتان خواهد شکست. این کاری است که کاریکاتور بسیار خوب انجام می دهد.

آیا مى توان از كاریكاتور بعنوان متعهدترین ژانر هنر نام برد؟
چون خاستگاه اصلی این هنر، مطبوعات است و بسیاری جاها آن را شاخه ای مطبوعاتی می دانند می توان آن را ژورنالیستی ترین هنر نام برد. یعنی معمولاً صریح تر و روتر از دیگر هنرها به مسائل اجتماعی و سیاسی روز می پردازد. اما متعهد ترین هنر؟ هر هنرمند انسان دوستی که کارش را با عشق و در کمال انجام بدهد از نظر من متعهد است.

چرا كاریكاتور بیشتر از دیگر هنرها به مسئله ی سیاست مى پردازد؟
همانطور که گفتم به خاطر خاستگاه مطبوعاتی آن. از اول، کاریکاتور با چاپ روزنامه ها پا به عرصه وجود گذاشت تا علاوه بر تزئین صفحات روزنامه مسائل مبتلا به جامعه را که عمدتاً سیاسی بودند با زبان تصویر و طنز زیر ذره بین ببرد. طبیعی بود که نمی شد کنار یک مقاله سیاسی، تابلوی نقاشی بی ربطی مثل مونالیزا را منتشر کرد و بخش های مختلف صفحه روزنامه باید ارتباطی با هم بر قرار می کردند. با گذشت زمان نشریات تنوع و تکثر پیدا کردند و کاریکاتور هم کم کم شاخه های گوناگون یافت، بخش هایی از آن از روزنامه ها جدا شد و به صورت کاریکاتور نمایشگاهی و نخبه گرا درآمد که مخاطبان خاص خود را دارند.

اگر استبداد و سركوب نباشد، آیا كاریكاتور حرفی برای گفتن خواهد داشت؟
صد در صد. بزرگترین کارتونیست های مطبوعاتی دنیا در امریکا، فرانسه و کانادا فعالیت می کنند که کشورهای دموکراتی هستند و استبداد و سرکوب در آن ها بی معنا است. تا زمانی که بشر با مشکلات مختلف دست و پنجه نرم می کند کاریکاتوریست ها سوژه برای کار خواهند داشت. طبعا مشکل اصلی ما به عنوان مردمان جهان سومی، استبداد و دیکتاتوری است که تبدیل به مایه ثابت کار کاریکاتوریست های مان شده است. این به این معنا نیست که حرف دیگری برای گفتن وجود ندارد!

چرا حكومتهای مستبد و دیكتاتور از كاریكاتور هراس دارند؟
نه فقط از کاریکاتور که از هر شکل اندیشیدن هراس دارند. فکر کردن بزرگترین دشمن استبداد و تک محوری است که تابعیت بی چون و چرا می خواهد. کاریکاتور هم البته هنر تفکر است و همانطور که قبلا گفتم هنر ریشخند قدرت ها، ابهت ها و تقدس های پوشالی. 



 اول صفحه

یادداشت

تصوير همدردى و خودويرانگرى در ادبيات

بهار در قُرق

بدون دانستن تاریخ کاری از پیش نخواهیم برد

شعر

ترجمه شعر

داستان

فکر کردن بزرگ ترین دشمن استبداد است

عاشقانه ی هارمونیک

فردین، قهرمانی در مسیر سینما

بخش ویژه

امان از دست اين نيم‌فاصله‌ها

آی با کلاه، آی بی کلاه در روزنامه های ایران

واقعاً نفهمیدیم چه شد كه ...

رسم الخط و رنجی که می بریم

معرفی کتاب

ارتباط با ما