فصل‌هایی با رخدادهایی از پیش تعین نشده

 

‏حمید رضا اکبری شروه
 

نگاهی به کتاب "شبیه عطری در نسیم" نوشته رضیه انصاری

"شبیه عطری در نسیم" داستان بلندی است نوستالوژیک با رویکردی اجتماعی از جریان مهاجرت چند ایرانی به کشوری اروپایی.
رمانی که شخصیت‌هایش تا حدودی بر پایه تقلید از مردمی واقعی ساخته شده اند و همانطور بازنگری شده و بیان می شوند که در زبان نوشتاری اتفاق می‌افتند، همان زبانی که از نظر سوسور نظام نشانه هاست و در این زبان نویسنده در تمام ارکان زبانی خود تفاوت هایی را بیان می کند که خود امکان دلالتهایی هستند در متن رمان.
در کتاب تحولی اساسی در چارچوب نوشته ها شکل گرفته است؛ وقتی تغییری را مشاهده می کنیم یک جور گره گشایی رمزی و تکنیکی در داستان سیالیت داشته که آن تغییر معنایی خاص برای خود دارد؛ از سویی پیوند خورده با سطح رخداد ها بوده و از طرفی همگام با عناصر داستانی کتاب، که توالی این رخداد ها به پایان و یا آغاز داستان ربط پیدا می کند وجالب اینجاست این رخدادها خصلتی اتفاقی دارند واز پیش خبر نمی کنند.
در این داستان بلند گزاره هایی مشاهده می شوند که توصیف کردار هایی هستند که زبان از آن سخن می گوید تا مرحله ای که انجام می شوند و ما را در سراسر داستان با انواع گفته هایی روبرو می کند تا متوجه این موضوع می شویم که زبان نویسنده تا چه حد عملی را انجام می دهد نه آنکه برای مخاطبش تنها گزارش می کند.
-باشه، طلبمون، پس این یکی به سلامتی رفیق هنرمند آتیلیه خرابمون ! (ص 14)
-به جهنم پس سکته کن و بیفت بمیر خیال اونا رو راحت کن !فرشته روبرومی گرداند و پر می کشد و می رود. همین چند جمله تکلیف را با عصای جادو ییش کوبیده توی سر بهزاد. (ص 108)
در باب شخصیت های این رمان می‌توان گفت، شخصیت ها بر حسب تغییراتی که در سر نوشتشان رخ داده است تغییر کرده اند و یا اینکه هویت آنان مبتنی شده است بر خصوصیاتی مشخص که در رویارویی با مشکلات زندگی از خود بروز می دهند. مطلب دیگری که می توانم بیان کنم این است که در روند داستانها در تمام نه فصل ما شاهد خرده روایت هایی هستیم که در خدمت داستان بوده و جزء ای از کل داستان هستند و در واقع این گونه خرده روایت های متصل به هم رویکردی ساختارگرایانه دارند در شکل گیری داستان ها در روند متنی و بینا متنی اثر.
زاویه دید در این کتاب بر زاویه دانای کل محدود پی ریزی شده است و بهزاد شخصیتی است که روی آن متمرکز شده و کانون روایت را شکل می دهد. در این زاویه دید رفتار و گفتار دیگر کاراکتر ها نشان داده می شود، البته این نکته به معنی نفی بیان درونی دیگر شخصیت ها به شمار نمی آید.
در فصلهای مختلف این کتاب بریده هایی از لحظه های زندگی اشخاص داستان که به بهزاد نزدیک هستند به نمایش گذاشته شده است، تصویرهایی از رفتار، گفتار و حرکت هایی که در توالی داستان رو به نقطه پایانی رمان در حرکتند و کمک می کنند نویسنده به یک جمع بندی خوبی برای پایان داستانش دست پیدا کند.
نثر کتاب نیز با توجه به معماری واژه ها ساختمانی از کلماتی را واسازی کرده است که نویسنده به لحن خود دست می یازد هرچند که گاهی فصلی را با زبانی شعر گونه آغاز و یا به پایان می برد و نیز فصل دیگری را با لحنی که تعیین کننده ترین عامل در کارکرد نثر است به انتها می رساند.
همیشه اولش همه چیز ماورای زمینی است عقدی در آسمان ها بسته می شود . بعد آهسته آهسته می آید پایین. می رسد زیر زمین. زور می زنی که بگویی نه. این طور ها هم نیست و ما به هم ربط داریم. خیلی ربط ها (ص 67)
و در آخر اینکه در این کتاب فرایند گفتن روایت که جزئیاتی گریز ناپذیر وفراوان زمانی و مکانی دارد، چشم اندازی دلپذیر بخود گرفته است. نوعی شبیه سازی متن با جهان واقع؛ جهانی که آینه گون است وباعث می شود متن به خود بازگردد، چرا که شخصیت ها را خواننده با جهان پیرامونی آنها می شناسد و شناخت، خود در جهان پیرامون روایت شل می گیرد و همیشه دامنه و حدود آگاهی خواننده را گسترش می دهد.
می گویند روح فیلم همانی است که با خودت از سینما می آوری بیرون .(ص 52)



 اول صفحه

 

یادداشت

بازنمایی چندپارگی روح

نیما چشم بیدار ما و آینده

خوانش فرهنگی (خرده فرهنگ‌ها) در "خیابان بهار‌‌، آبی بود"

شعر

ترجمه شعر

داستان

آیا شعر حجم یک الگوریتم است؟

فصل‌هایی با رخدادهایی از پیش تعین نشده

معرفی کتاب

ارتباط با ما