
شعر
حسن جنت مکان امیری
1
چند لحظه پیش
تیری رها شده است
رویای ماندن
از سر کبک ها می گذرد
بهترین مکان
سپیدی این برگ هاست.
چند لحظه بعد
جای پای بدخطی
روی برف های شقیقه ای می نشیند
ببخش، سانسورچی عزیز
قبل از اینکه چیزی بنویسیم
خودت
شتک ها را
روی دستت پاشیدی
2
به فاطمه اختصاری
زندگی
سریعتر از آنچه فکر کنی
می گذرد
این را فقط وقتی می فهمی
که دستت مثل پدربزرگ بلرزد
یا مثل من
که حالا همه جای این اتاق
سرزده می بینمت.
قرار نبود
پنجره ها از پا بیفتند
و تو با چشم های بسته
اعتماد کنی
به گل های کاغذ دیواری
به دست هایی که دلم را آشوب می کنند
وقتی اشتباهت می گیرند
با گل های قالی.
باید بروم
فکرهایت را بکن
سگ های امداد، تحمل این قایم باشک را ندارند.
 |