
آثار سطحی ماندگار نمیشوند
بهنام ناصح
گفتوگو
با میثم نبی نویسنده مجموعه داستان «دنیا در آغوش من است»
چند ماهی است که «دنیا در آغوش من است»
به چاپ رسیده است؛ اثری درخور توجه که مثل خود نویسندهاش میثم نبی
آرام و بی حاشیه در عرصه ادبیات راه خود را در پیش گرفته است. نبی
متولد 1362 و فارغالتحصیل رشته نمایش است. اولین مجموعه این
نویسنده حاوی 7 داستان با نامهای سولیلوگهای آقای هنرپیشه،
شکرخندههای شیرین، ماهیها، میشود اسمش را نگویم؟، آقا جون، دنیا
در آغوش من است و سارای سرزمین دور از سوی نشر افکار منتشر شده
است. به بهانه چاپ این کتاب گفتوگویی با او انجام دادهایم و به
دنیای ذهنی او سرک کشیدهایم.
«دنیا در آغوش من است» با اینکه اولین مجموعه داستان شماست،
اما از قدرت و زبان شایان توجهای برخوردار است؛ چند سال است که
مینویسید؟
نوشتن داستان را به طور جدی از سال 80 شروع کردهام، اما پیش
از آن نیز در شاخههای دیگر ادبیات همچون شعر تجربههایی داشتهام.
گویا وسواس زیادی در انتخاب داستانها دارید که تنها به چاپ 7
داستان کوتاه اکتفا کردید. اینطور نیست؟
بله، یکدستی داستانهای مجموعه برایم بسیار حائز اهمیت بود، به
همین دلیل نگارش و کنار هم قرار گرفتن داستانها در این مجموعه
بازه ای 4 ساله را در بر گرفت . البته در این مدت داستانهای دیگری
نیز نگاشته ام که طبعا به علت عدم انطباق ساختاری یا محتوایی در
این کتاب نیامده اند . اما علت اصلی انتخاب هفت داستان، به خود عدد
هفت بر می گردد . «هفت » رمز کمال و جزء اعداد مقدس است و انتخاب
این تعداد داستان به نوعی در ارتباط با عنوان کلی مجموعه یعنی
«دنیا در آغوش من است» محسوب میشود.
در برخی از داستانهای این کتاب، حکایت از دید زنان روایت
میشود، دنیای زنان را چطور کشف کردید؟
کاراکتر «زن» در داستانهای من بازتابی از بخش عاطفی و احساسی
انسان معاصر است که در دنیای مدرن امروز بیش از پیش آزرده شده . با
این حال چنین کاراکتری همچنان در حال مبارزه با نابسامانی های
دنیای بی روح و خشکی است که مدرنیته برایش به ارمغان آورده است. آن
چه از شخصیت زن در داستان هایم حضور دارد بخشی از افراد این قشر
هستند که در سخت ترین شرایط هم رویکردی منفعلانه ندارند . نمونه
این افراد در جامعه ما کم نیست .
به نظر میرسد اگر بخواهیم وجه مشترکی بین داستانهای «دنیا در
آغوش من است» بیابیم، بتوانیم به شرح تنهایی انسانها اشاره کنیم.
به نظر شما انسان موجودی تنهاست؟
انسان به ذات موجودی منزوی نیست، اما گاه این شرایط است که او
را به سوی این تنهایی می کشد . عدم توانایی در انطباق با جامعه ای
که ناهمگون و به دور از مفاهیم و ارزشهای اصیل انسانی عمل می کند
این شرایط را برای آن معدود افرادی که نگاهی آرمانی دارند و نمی
توانند با روزمرگی ها منطبق شوند فراهم می آورد . انسان امروز علی
رغم اینکه در عصر ارتباط زندگی می کند از تنها ترین انسانهای طول
تاریخ است .زیرا ارتباطات، احساسات و عواطفش توسط مجموعه ای از
تصاویر، تصورات همیشه در ابهام و کلمات بی روح دنیای مجازی صورت می
پذیرد که اینها همه فاقد روح حقیقی زندگی اند.
زبان داستان ها موجز است و تصویری؛ تحصیل در رشته نمایش چقدر
در نوشتن داستان کمکتان کرده است؟
من برعکس بسیاری که معمولا نوشتن را ابتدا از حوزه ی داستان
شروع می کنند و سپس به سراغ شاخه های دیگر همچون فیلمنامه یا
نمایشنامه می روند نوشتن را از شاخه درام شروع کرده ام . این امر
باعث شد از همان ابتدا ذهنم را عادت دهم که همه چیز را به صورت
تصویری ببیند و همین رویکرد زمانی که به طور جدی در زمینه ی داستان
هم شروع به فعالیت کردم در آثار داستانی ام نمود پیدا کرد . همان
طور که اشاره کردید عمده داستان های من از منظر نمایشی روایت می
شوند . بهره از چنین تمهیدی که از ویژگی داستانهای پیشگامان
داستان نویسی مدرن همچون ویلیام فاکنر و ریموند کارور نیز هست حضور
و قضاوت گری های نویسنده را در اثر به حد اقل می رساند . ایجاز و
سادگی «عنصر زبان » از مهمترین مولفه هایی است که همیشه در
داستانهایم به آن توجه دارم .
تحصیل در رشته ی ادبیات نمایشی و آشنا شدن و مطالعه دروسی مانند
اسطوره، شخصیت شناسی، فلسفه،جامعه شناسی، فرهنگ عامه و نظریه ادبی
که پیش از ورود به دانشگاه به صورت جسته گریخته و نه به طور
آکادمیک خوانده بودم، همواره در امر نوشتن بسیار به کارم می آید.
انگار بعضی از داستانها قابلیت این را دارند که هسته اولیه یک
رمان را تشکیل دهند، به فکر نوشتن رمان هستید؟
بله، در حال حاضر در حال نوشتن رمانی هستم

چقدر بین نوشتن و شیوه های آموزش رمان و داستان کوتاه تفاوت
میبینید؟
رمان و داستان کوتاه علی رغم مشابهت هایی که با هم دارند، در
امر نگارش دو شیوه ی کاملا جدا از هم را طلب می کنند . به همین
دلیل است که در بسیاری از موارد گاه نویسندگان تنها در یکی از این
دوشاخه موفق هستند . من نگاشتن داستان کوتاه را به علت محدودیت
فضای روایت و دشوار بودن کار نویسنده در پرداخت شخصیت و یافتن ایده
ی ناب که بتواند در چند صفحه ی کوتاه لذت ادبی را در مخاطب فراهم
کند سخت تر از نگاشتن رمان می دانم. البته قطعا چنین نگاهی با آنان
که حجم کم صفحات مجموعه داستان را دال بر آسانی نگارش آن می دانند
همخوانی ندارد. پیرامون بحث آموزش، در زمینه ی کارگاه های آموزش
داستان نویسی باید بگویم متعصفانه عمده ی این کلاس ها رویکردی بر
پایه ی آموزش داستان کوتاه دارند و حتی در پاره ای موارد نگارش
داستان کوتاه را مقدمه ای برای ورود به عرصه ی رمان می دانند که
این امر بسیار لطمه زننده است.
در اغلب داستانها برشی از زندگی انسانهای شهری را میبینم.
چرا به این گروه توجه بیشتری نشان دادهاید؟
عمده ی مشکلات انسان مدرن امروز در پیوندی تنگاتنگ با مدنیت و
شهر نشینی او است . شهر، آن مکانی که بنیانش در نخستین تمدن ها
همچون بین النهرین بنا نهاده شد و قرار بود جلوه ای از نظم و فرهنگ
و رهایی از بدویت انسان را به نمایش بگذارد امروز پس از گذشت هزاره
ها در رویکردی متناقض با خود عمل می کند . نمود چنین مشکلاتی در
جوامعی مانند ما که بین سنت و مدرنیته معلق اند دو چندان است . از
طرفی آثار هر نویسنده ای به طور ناخواسته وامدار شرایطی و محیطی
است که خود نیز درون آن زندگی می کند و درگیر مسائل و مشکلات آن
است.
«دنیا در آغوش من است.» مانند خیلی از مجموعه داستانهای خوب
دیگر، با این که نظر منتقدان را جلب کرده، اما استقبال عمومی به
دنبال نداشته است. فکر میکنید چرا عامه مردم ما به داستان کوتاه
روی خوش نشان نمیدهند؟
البته استقبال عمومی از کتابم بیشتر آنچه بود که پیش از چاپ
تصورش را داشتم . اما پیرامون سوالتان باید بگویم یکی از دلایلی که
مخاطب عام را بیشتر به سمت رمان جلب می کند تا داستان کوتاه،
طولانی بودن روایت در رمان است . از آنجا که ایجاد حس لذت و سرگرمی
و رها ساختن مخاطب از مشکلات دنیای بیرون در فضای رمان در بازه ی
طولانی تری رخ می دهد این امر تمایل مخاطب عام را بیشتر به سمت
آثار داستانی در قالب رمان جلب می کند . از دیگر دلایل کم توجهی
مخاطب عام به داستان کوتاه این است که داستانهای کوتاه به علت
بنیانشان که بیشتر رویکردی نو و تجربه گرایانه دارند گاه به دور از
ساختار های معمول و دارای پیپچیدگی های ساختاری و محتوایی هستند که
مخاطب عام این را بر نمی تابد . البته به گمانم وظیفه نویسنده فارغ
ازهمه ی این مسائل این است که بتواند اثری عمیق و دارای مولفه های
صحیح ادبی خلق کند . چنین اثری بالاخره زمانی ارزشش آشکار خواهد شد
و مخاطب خود را خواهد یافت . اما آثاری که حرفی برای گفتن ندارند و
فاقد نگاه هستی شناسانه ی عمیق اند هر چقدر هم خود را در پس فرم و
تکنیک مخفی کنند یا با انگشت گذاری سطحی به روی موضوعات مورد پسند
خوانندگان جلب مخاطب کنند در طولانی مدت ماندگار نخواهند شد.
درباره اثر بعدیتان کمی برایمان بگویید. احتمالا کی به دست
خوانندگان خواهد رسید؟
آنچه این روز ها در حال سر و سامان دادن به آن هستم تعدادی از
نثر های ادبی است که تحت عنوان «رد پای فرشته ای در برف » در
سالهای گذشته نگاشته ام و به احتمال زیاد به صورت فایل صوتی ارائه
خواهد شد . اما در حال حاضر در حال نگاشتن رمانی هستم با موضوع
«هنر» که به روایتگری زندگی بخشی از هنرمندان و مسائل و مشکلاتی که
این قشر با آن دست به گریبان اند می پردازد . این رمان زمینه ای
اسطوره ای دارد و در دل آن از خرده روایت های متعددی همچون داستان
سودابه و سیاوش بهره گرفته شده است و امیدوارم تا پایان امسال
بتوانم نسخه اولیه ی آن را به سر انجام برسانم.
 |