
بفرمایید هرچیزی همان باشد که
میخواهد
ابوذر کردی
مسالهی
ساده پردازیهای شعر قیصر امین پور
قیصر امین پور، قیصری است که مشق رجز و قتال بلد نیست ودر یک
نابجایی تاریخی کار مسیح را به او واگذاردهاند، تا با ساده گویی
رسالت خویش را انجام دهد، این از یک زاویه پاشنهی آشیل اوست و از
سویی این مسالهی بحرانی شعر معاصر را بازطرح میکند که
سادهنویسی چه عواقبی و چه عوقبتی دارد؟ به عنوان نمونهی موردی چه
میشد که قیصر بسان شاملو رزم جامه میپوشید و به میدان کلمات
پای مینهاد و به خلق حماسهی تصاویر با شکوه و پرکنش میپرداخت،
واقعیت امر این است که شعر قیصر دینامیسم کافی را برای نوآوری و به
دست گرفتن ابتکار عمل در ایجاد تصاویر دلخواه و بدیع ندارد و فقط
حامل سادگی است و با سادگی خاص خود از بقیهی شعرها تمیز میشود.
هنگامی که صحبت از سادگی در شعر میشود یعنی با شعری روبه رو
میشویم که از امکانات و زیرساختارهای ساده استفاده شده است،
کلمات هیچ پیچیدگی معنایی ندارند، تصاویر به راحتی در کنار هم رد و
بدل میشوند، اما در این قسمت در پارامتر بدون متر برای یک شعر
موفق نیاز است و آن دو شهود و نبوغ هستند به این معنا که یک تصویر
محسوس شاعرانه میبایست با ساده ترین و بهینه ترین امکانات سروده
شود، شاعر باید دقت کند که این تصویر به چه مقدار دارای بالاترین
نمره زیبایی شناختی است و با چه نیروی ذوقی به ترسیم در میآید،
ما در سکانس پایانی فیلم آگراندیسمان آنتونیونی میبینیم که
جماعتی از افراد مختلف در یک زمین تنیس جمع شدهاند و در حال بازی
تنیس هستند با این خاصیت اغوا کننده که توپ تنیسی در کار نیست ولی
آنها با القای پانتومیم کار خود را ادامه میدهند، این نمایش خیلی
ساده محکی خوبی برای وانمایی مفهوم نیستی در یک زندگی معاصر است.
مثال بالا از این حیث آورده شد که در ساده نویسیهای قیصر اتفاقا
شعارهایی برای یک زندگی مسالمت آمیز و بدون حاشیه طراحی شده است،
نوستالوژیها و دغدغههای شعر سهراب سپهری این بار با خاصیت
نافرمانی نسبت به شرایط زندگی شهر نشینی در شعر قیصر فراگیر تر شده
است.
...
چرا گربههای شمال شهر شیر پاستوریزه میخورند؟
چرا بچههای شمال شهر وقتی که فوتبال بازی میکنند، گلهای تازه و
قشنگ و رنگارنگ به هم میزنند؟
چرا دنیای بچههای جنوب شهر جهان سیاه و سفید است؟
چرا دنیای بچههای شمال شهر جهان رنگی است : سفرههای رنگین، خواب
رنگین،لباسهای رنگی، فیلمهای رنگی؟
مگر خون آنها رنگین تر است؟
...
اگر شمال بهتر است، چرا جهت قبله به سمت جنوب است؟
چرا خدا خانهی خود را در جهت جنوب جهان ساخته است؟
...
این ردیفهای متوالی علامتهای سوال خود به تعبیری سلاح امین پور
است، برای توزیع متقن جریان سادگی در شعر خویش از یک سو و از سوی
دیگر به داخل گیومه کشاندن فقر و فقدان، یعنی مساله حل نمیشود به
یک جواب گویا نمیرسیم، این صورت مساله است که عوض میشود، جای
این آیا – آیا پرسیهای متوالی چه میشد قیصر یک فرمت قصویت به
شعر میبخشید و یک داستان ساده از نمایش فقر و فقدان را به میدان
میکشاند، در فیلم بچههای آسمان از مجید مجیدی، ساده ترین نوع
فقر بدون هیچ جلوه ای از ایمان ریایی و نمایش مستقیم پوپولیسم روی
پردهی نقره ای سینما میرود، این در حالی است که فقری که درهم
کوبنده اش،

نگاه قیصر به جنگ یک نگاه سطحی و کم عمق و عاری از هر گونه احساس و
القای هم ذات پنداری برای نسل جنگ ندیده است
 |
قیصر امین پور است یک فقر باشکوه است که هم کبادهی
تمکن و هم سنگ تمدن به سینه میکشد.
سادگی باید تحت لوای شعر باشد نه تحت لوای شعار، شعر ساده در نگاه
اول هیچ عمل شگفت انگیزی در آن انجام نمیشود، اما به خودی خود در
برگیرندهی ایدههایی است که از فراسوی مرزهای تجربه وارد دایرهی
شعر شدهاند، شعر ساده نمی تواند اینهمان تجربهی ساده باشد،
میتوانیم تمایل پیدا کنیم به اینکه بگوییم هر شاعری از سادگی،
مفهومی متفاوت با مفهوم شاعر دیگر دارد، سادگی امین پور یک سادگی
ابتدایی است به این معنی که برای مخاطب مبتدی کارساز است و مخاطب
حرفهای رمقی برای هضم گزارههای سادهی شعری وی نمیبیند، این حتی
قابل سرایت به شخصیتها و قهرمانهای شعری امین پور نیز میشوند،
کارکترهای شعری وی فقط درد دارند و تنها دردمند و درد ساز هستند و
هیچ کوششی برای دارو و دوا نمیکنند، البته باید حق داد که برخی از
صحنههای خلق شده در شعر امین پور منوط به جنگ و فضای ملتهب آن است
اما باز هم تصویری که وی به عنوان یک خوزستانی از جنگ ارایه
میدهد اصلا در شان و منزلت او نخواهد گنجید، نگاه قیصر به جنگ یک
نگاه سطحی و کم عمق و عاری از هر گونه احساس و القای هم ذات پنداری
برای نسل جنگ ندیده است :
...
میخواستم شعری برای جنگ بگویم
شعری برای شهر خودم – دزفول –
دیدم که لفظ ناخوش موشک را
باید به کار برد
اما
موشک زیبای کلام مرا میکاست
گفتم که بیت ناقص شعرم
از خانههای شهر که بهتر نیست
بگذار که شعر من نیز
چون خانههای خاکی مردم
خرد و خراب باشد و خون آلود
...

این شعر به معنای واقعی از بهترین شعرهای قیصر درمورد جنگ است، اما
مشکل چگالی حضور شاعر در فضای ممکن است، نمیشود که با استناد به
سادگی و پرهیز از نتیجه از وظیفه نیز دل کند، ما وقتی که شعر را
مقایسه میکنیم با شعر بلند اسماعیل از رضا براهنی کمی جا
میخوریم و برداشت متفاوت هر دو شاعر را از جنگ درک میکنیم اما
مشکل اینجاست که چگونه است که انسانهای دور از مرکز جنگ، شعرشان
به مراتب برنده تر و کارآمد تر از افراد میدان دیده و میان دیدهی
جنگ است :
...
خوزستان !
هشتاد سال جهان شیر سیاه تو را نوشید !
حق داری اکنون خون سرخ بخواهی
...
خوزستان !
دوشندگان تو جوانان ما نبودند
دارندگان باغهای سبز بودند
کسانی که هوسهاشان هنوز هم به بلندی البرز است، و حتی به بلندی
ابرهای بالاسر البرز
و صبح که میشود از کوه بالا میروند، پشت به جهان مرگ و جنگ
و با جلدی از " خاطرات و خطرات "، یا " گلستان سعدی "، " مونتسکیو
"
و یا دیوان بغلی از حافظ
و برای احتیاط تقویم کوچکی که چاپ " ناصر خسرو " یا " قم " باشد
و از آن بالا تهران را نگاه میکنند : گودالی از خاک و دود و
ابهام
...
تفاوت برداشت این دو از جنگ باز به سادگی و ساده نویسی شعر قیصر بر
میگردد، قیصر جنگ را به صورت ساده نوشته است مثل بقیهی شعرهایش،
اما براهنی جنگ را ساده به طرح نوشتن در نیاورده است این در حالی
است که زمانی براهنی این شعربلند را سروده است که ساده مینوشت
حتی شعرهای تغزلیاش هم ساده بودند و از هرگونه اطناب و پیچش به
دور بودند، من نمیخواهم جنگ را تقدیس کنم، جنگ هر چه که باشد
خروجی اش جز خسران و غبن و شکست و تباهی چیزی نیست، اما دزفولی که
بیش از ششصد موشک به آن اصابت کرده است، ارج و قرباش بیش از
اینهاست که شعری برایش نوشته شود که فاقد هیجان و شور و رجز برای
تحریک و تلطیف دیگران باشد و پتانسیل تصاویر و کلمات چنین وا داده
شود که راز نیزه و خون را شاعر نمیداند و از روی اکراه دارد با
کلمات کلنجار میرود.
در مورد شعرهای کوتاه قیصر، به جرات میتوان وی را بنیانگذار طرح
نوشته یا شعرک نامید که به عنوان شروع کننده یک جریان نمرهی قابل
قبولی خواهند گرفت هرچند برخی از آنها باز لغزش خاص خود را دارند،
چرا که به یک بازیهای زبانی روی آورده شده است که تکنیک اثربخشی
در آنها دیده نمیشود که من برخی از آنها را میتوانم بازیهای
زبانی تنبل قلمداد کنم :
میخواستم بگویم :
(( گفتن نمیتوانم ))
آیا همین که گفتم
یعنی
همین که گفتم
اما برخی دیگر شگفت انگیز و جذاباند و طراوت و شادابی هایکوهایی
ماندگار را دارند :
آخرین برگ درخت افتاد
در حیاط خلوت پاییز
شادی شمشاد !
در مورد غزل قیصر امین پور نکتهی مبهمی به چشم نمیخورد، می
توان وی را در زمرهی شاعرانی رده بندی کرد که غزل قدیم را معاصر
کردند یعنی به موازات دگرگونیهای زبان شناختی در کلمات، غزل نیز
جانی دوباره گرفت، در حالی که روح و روحیهی سابق همچنان

نمرهی غزلهای امین پور از کارهای سپیدش بیشتر است، دلیلش شاید
میتواند این باشد که سادگی که وی مراعات و موالات میکند بیشتر اثر
خود را در تاروپود یک غزل نشان میدهد
 |
حکم فرما
است، کسانی که معتقدند غزل معاصر و شاید غزل امین پور یک تافتهی
جدا بافته ای است باید به این نکته توجه کنند که مثال غزل معاصر در
کل جریان پیوستهی غزل شبیه تابع ارزش در منطق است که فقط جای T و
F برای گزارههای درست و نادرست عوض شده است ولی ماهیت عمل همچنان
دست نخورده باقی مانده است، این عمل است که با اعمال بر روی
گزارهها به گزارههای دیگر دست پیدا خواهد کرد.
به جرات می توان غزل یک دو دههی گذشته را کاربست متوالی یک عمل
بر روی گزاره ای خاص که می تواند نیت یک تصویر یا سوژه باشد در
ابیات متوالی آن قلمداد کرد، این در حالتی است که غزل کلاسیک
گردایه از بُردارهای روحی و روانی کمابیش منفردی است که ممکن است
به یک نقطه واحد همگرایی داشته باشند، ممکن است بیشترین فراوانی
این رویداد در محل قفایا رخ می دهد که این سناریو نیز در برخی
غزلیات قیصر جریان دارد
ناودان شرشر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله، حجم هوا ابری است
گفتنیهای منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه میتپد پیشانی یک مرد
در تب مردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتش مثل شیشههای مات
بار دیگر مینویسد : " خانه ام ابری است "
اگر منصف باشیم باید بپذیریم که نمرهی غزلهای امین پور از کارهای
سپیدش بیشتر است، دلیلش شاید میتواند این باشد که سادگی که وی
مراعات و موالات میکند بیشتر اثر خود را در تاروپود یک غزل نشان
میدهد، گویا سادگی وی یک فرمول و سیستم خاصی را میطلبد که
زمینه اش در غزل بیشتر نمایان تر است و زیست وی در خلا شعر یعنی
جایی که وزن وجود ندارد کمی دشوار میشود، البته این بدان معنا
نیست که باید قید شعرهای سپیدش را زد اما این خود به اغوای غزل
مربوط میشود که قرنهاست روی دوش توده عبور میکند.
|