
داستان هایی غیر بورخسی در ادبیات
داستانی امروز ما

حمید رضا اکبری شروه
نگاهی
گذرا به اژدها کشان*
نوشته یوسف علیخانی
اژدها
کشان مجموعهای متفاوت، نسبت به داشتههای بومی ماست که در دهه
هشتاد همراه با تصویرهای امپرسیو نیستی که به داستانها شکل داده
اند ارائه شده است تا خواننده بهتر در ذهنش میلک را به تصویر
بکشد.
برخلاف برخی که این مجموعه را بورخسی میدانند به نظر میرسد
علیخانی در این مجموعه، داستانهایی اقلیمی بر پایه مدرنیته آفریده
است و در هر داستان ما شاهد اشاره باز آفرینی از موضوعی هستیم که
نوشتهها را خواندنی میکند؛ مثلن در داستان قشقابل، بز نماد خاطر
های عشقی است که با مرگ آن، صاحبش نیز از دنیا می رود واین نوعی
همزاد پنداری رواشناسانه است که در سراسر داستانهای مجموعه؛ از این
دست بسیار حرفهای به چشم میخورد.
در این داستانها پیش انگاری داستانی باعث شرکت دادن مخاطب در بست
دادن داستانها ودر نتیجه گسترش حوزه شناختی خواننده
از شخصیتهای داستان میشود.
همچنین بکارگیری بسامد بالای واژههای انتخابی خود باعث سبکی
نوشتاری میشود که بر چگونگی روایت تاکید میکند و همین امر موجب
تعلیق در متن و جذابیت برای خواننده میشود چرا که برخی اطلاعات
باید از متن حاصل شود تا مخاطب به کشف حلقه مفقوده برسد.
درباره نثر علیخانی به این نکته باختین اشاره میکنیم: هنرمند نثر
نویس در دنیایی آکنده از کلمات دیگران عمل می کند واز میان همین
کلمات است که راه خود را می جوید.
باران روسری اش را چسبانده بود به مو هایش، چند دسته مو از زیر
روسری بیرون مانده و روی پیشانی اش را خط انداخته بود.(ص 22)
-پرده بر گهای درختی که زیر ش ایستاده بود سوراخ بود. (ص 27 )
هر اثر دنیای نشانههای ویژه خود را دارد و دلالت معنایی خاص خود
را ایجاد و از این رو واقعیت خاص خود را می آفریند؛ شاید این
واقعیت مبهم به شمار آید ولی هر مدلولش در ذهن مخاطب موردی تاویلی
به شمار می آید، لذا ماهمواره با تاویل های گوناگونی از هر اثر
هنری رویارو می شویم .اژدهکشان نیز بر چنین ساختی می چرخد.
مورد دیگر در سبک بخشی پاردی نویسنده، استفاده از گفتار دیگران
برای بیان جهت گیری مورد نظر است به طور مثال در داستان "اوشانان"
همین دیالوگ ننه یک جهت گیری موضوعی است.
ننه می گوید: میلک خالی شده و اینها پیدا شدن ( ص 71 ) واین جمله
خبری موضوع پیدا شدن اجنه را به مخاطب می رساند.
علیخانی با سه مفهوم توالی، دیرش و بسامد در کارهایش حرفهای
برخورد می کند. در بعد توالی مجموعه اژدهاکشان چگونگی
آرایش زمانی رویدادها و کنشهای داستانی، نویسنده توانسته است
بیانگر اختلال و تفاوتی باشد در ابعاد بی مرزی و ازلی –ابدی روایت
های خود.
در بعد اسطورهای برخی از کارها؛ علیخانی متنهایی نویسا خلق کرده
است، زیرا خواننده جرات پیدا می کند تا با او در آفرینش اثرش هم
سو شود. بقول دکتر مقدادی: نویسا جزء، ارایه ترکیب جدیدی از متون
قدیمی ندارد.
نویسنده در این مجموعه دنیایی را پیش روی ما می نهد که باورهایش
موجه و واقعی هستند .مثلن قضایای اوشانان ویا وقایع ملخ های میلک و
ربط آن با معصیت همه باور مندند.
اسطورههای لابلای این کتاب باهم، شکلی امروزی پیدا کردهاند و
همین امر به باور پذیری خواننده کمک می کند ( دیو لنگهای از کوه
پشت صحرا می آید . دختر ا مشغول جمع کردن سیر کوهی و سبزی و قارچ
هستند که دیو لنگه جفت می زند مثل گرگ میان گله شان و هر دفعه یکی
را می گیرد و می برد. ( ص 36)
و آخر این که زبان نویسنده در این کتاب، در توانش زبانی خود همسویی
می کند با این کلام چامسکی که معتقد است اهل زبان به گونهای هم
زبانی می توانند با دانش واژگان و ساختار دستوری آن، جملههای
تازه را که هرگز ندیده اما ساختار های مشابه آن را مشاهده کرد
هایم درک و تولید کنند و علیخانی در این کتاب با بازی زبان خود
موفق به این امر شده است.
- حتی دو سه بار هم حرف انداخته بود شاید زیر زبانی بگیرد. ( ص 32
)
*اژدها کشان چاپ سوم، نشر آموت
 |